شناسه خبر: 398            تاریخ ثبت خبر: 1401/09/02

روایت آغاز و پایان مبارزات انقلابی در یزد در دهه جهل و پنجاه خورشیدی

انقلاب اسلامی نتیجه سالها مبارزه فعالان انقلابی بوده است. در این گزارش، روایت کلی از آنچه در یزد در دهه چهل و پنجاه به عنوان مابرزات علیه رژیم شاهنشاهی پهلوی رخ داده، ارائه شده است.

یزد، همان دارالعباده‌ای است که به عنوان اولین شهر خشت خام و دومین شهر تاریخی جهان به ثبت رسیده و به شهر بادگیرها و دوچرخه ها و شیرینی شهرت دارد. شهری که با وجود آنکه در دره‌ای وسیع و خشک واقع است، حرکت و زندگی در آن موج می‌زند. شهر یزد آنقدر سابقه دارد که برای قدمت آن، هم داستان های تاریخی و انتساب به انبیاء الهی مطرح باشد و هم بنای اولیه ی آن، به اسکندر مقدونی نسبت داده شود؛ ولی گویا آنچه برای تاریخ نگاران، محلِ اتفاق است، این است که این شهر در دوره ی ساسانیان و به فرمان «ایزدگرد» ساخته شده و نام آن نیز در آغاز « یزدگرد» و یا «ایزدان گرد» بوده است.

با ظهور اسلام، شهر یزد یکی از اولین شهرهای کشور ایران بود که به علت موقعیت جغرافیایی، در سده ی اول، به دست مسلمانان فتح شد و از همان ابتدا، چنان با آیین حیات بخش اسلام خو گرفت که شایسته ی لقب «دارالعباده» شد. بروز احساسات دینی در مردم خونگرم، بزرگوار و پرتلاش این منطقه به میزانی بود که فردی به نام «فرد ریچاردز»، که ایرانگردی غربی بود، پس از مشاهده‌ی آن، نوشت:

    «احساسات مذهبی در شهر یزد، خیلی جدی تر از اغلب شهرهای ایران است.»

یکی از نشانه‌های این احساسات مذهبی، حضور علویان در یزد، در قرن چهارم هجری است که امامزاده سیدجعفر(ع)، از سرشناس ترین آنان می‌باشد. شهر یزد نیز مانند دیگر مناطق و شهرهای کشور ایران، در دوران سلسله ها و حکومت ها و حاکمین مختلف، دستخوش غمها و شادی های فراوانی بوده و در جریان فتنه های متفاوت و رنگارنگی که دامنگیر این مرز و بوم گردیده، یزد و یزدیان نیز، تاوان های در خور توجهی پرداخته‌اند که این رویه در دوران معاصر نیز ادامه داشته است. روزگاری شیخ احمد احسایی، به یزد رفت و به مدت هفت سال در آنجا، در خانه ی ملاعبدالخالق یزدی سکنی گرفت و تا آنجا پیش رفت که ظهیرالدوله برای دیدار او راهی یزد شد. ملاعبدالخالق، که در آغاز فتنه ی بابیت به آن پیوست، کسی است که در یکی از کتب تاریخی بهائیت، درباره‌ی او نوشته‌اند:

   «حاج ملاعبدالخالق یزدی اصلا یهودی و از علمای تورات بود و قبول دین اسلام   نموده در علوم و معارف اسلامیه به مقامات رفیعه رسید و پیرو طریقت شیخ احسائی   گردید چنانچه در راه محبت شیخ جور و جفای بسیار از جهال و اشرار تحمل نمود،   گویند: شیخ مدت هفت سال در یزد به خانه وی اقامت داشت.»

 اطلاق کینه توزانه ی «جُهّال و اشرار» در این نوشته، نسبت به علماء و مردمی است که به تبعیت از آنان، در مقابل انحرافات دینی و اعتقادی، ایستادگی نموده و نسبت به آن اعتراض داشته‌اند.

نمونه ی دیگر برخورد مردم متدین یزد با تفکرات انحرافی را در جریان حضور دوساله ی رئیس فرقه‌ی اسماعیلیه – از فرقه‌های وابسته به استعمار - در آن شهر می توان سراغ گرفت. برخوردی که از یک سو، منجر به سنگربندی اسماعیلیان در خانه ی رئیس فرقه شد و از سوی دیگر مردم با آنان به مقابله پرداختند که منجر به شکست شاه خلیل الله رئیس فرقه گردید. این در حالی بود که مردم یزد، سالهای طولانی در کنار اقلیتهای یهودی و زرتشتی، در کمال آرامش و احترام به حقوق یکدیگر، به زندگی مسالمت‌آمیز مشغول بودند؛ کمااینکه در دوران مشروطیت و پس از شکل گیری مجلس شورای ملی، در جریان فتنه ای که در خصوص روابط مسلمانان و زرتشتیان در حال نضج بود و موضوع در مجلس نیز مطرح گردید، علمای یزد، تلگرافی را به تهران ارسال نمودند که مضمون آن به شرح زیر در صورتجلسه ی مجلس، ضبط شد:

«ما اهل یزد، همیشه همراهی با اهل ذمّه داشته و داریم. هیچوقت در صدد اذیت  زرشتیان برنیامده، که تا حال برآئیم.البته خاطر مبارک علماء اعلام از این جهت آسوده و راحت باشد. یقین اینگونه تفتین و فساد، از مخالفین و معاندین است.»

بروز احساسات دینی مردم یزد، در جریان فتنه ی بابیت و بهائیت نیز، نشانه‌ی محکمی از پایبندی آحاد مختلف مردم به اسلام و مکتب حیات بخش تشیع میباشد و از این روست که این شهر به حق و راستی «دارالعباده» نام گرفته و به شهر حسینیه‌ها و تکایا شهره است. با آغاز نهضت مشروطیت، علماء و مردم یزد نیز در بلند کردن فریاد آزادی‌خواهی، با دیگر مردم ایران هم‌آوا شدند و ضمن تشکیل انجمن ایالتی یُزد، در اولین دوره‌ی مجلس شورای ملی نیز نماینده‌ی خود، «شیخ عبدالکریم شیخ الاسلام» را راهی مجلس نمودند:

«آقا شیخ عبدالکریم، وکیل یزد، امروز به فیض ورود به مجلس مقدس نائل، جناب حاج سید نصرالله، معزی الیه را به سابر و کلا معرفی نمودند، همگی عقدم شریف ایشان را تبریک و تهنیت گفتند.»

در همین ایام بود که مسئله ی خودداری مردم از پرداخت مالیات، به علت تعدیات موجود، به معضلی برای هیئت حاکمه و وزارت مالیه ی وقت تبدیل شد. این مسئله تا آنجا پیش رفت که کار برخی از مردم به تحصن در تلگرافخانه ی انگلیس در یزد کشیده شد، که این حرکت، به تحریک نماینده‌ی یزد، آقاشیخ عبدالکریم، نسبت داده شد. در این جریان، سعدالدوله می گفت:

   «پس یک کمیسیونی لازم است، این تحقیقات بشود، به جهت اینکه این سفر که   به یزد رفتم، هر دهی که حاکم تومانی چهار تومان مثلاً معامله کرده بود، خیلی شاکر بودند و چیزی شنیده‌ام، به نظرها اغراق می آید. در یک دهی پرسیدم: مالیات اینجا چه قدر است؟ گفت: کدام مالیات را می گویید؟ گفتم: مگر دو مالیات دارد؟    گفت: بلی، مالیات آنجا شش هزار تومان است ولی حاکم بیست و پنج هزار تومان می‌گیرد. خیلی اسباب حیرت و تعجب من گردید.»

و استدلال نماینده ی یزد نیز چنین بود:

   «عقیده بنده این است که پس از تشرف به این مجلس، همه قسم همراهی با این اساس کرده باشم و نبودم مثل پاره ‌[ای] اشخاص که بعضی ملاحظات را رعایت کنم؛ ولی بعد از تشرف به این مجلس، بین المحظورین ماندم. چه پاره [ای] از عارفین، عارف به تکالیف و وظایف وکیل نیستند و نمیدانند که وظیفه وکیل، رعایت حقوق تمام مملکت است، که می‌گویند چرا با ما همراهی نمی کنید و از آن طرف هم، مشیرالممالک همچو میپندارد که من از متظلمین رعایت می کنم و به همین جهت، مرا به تلگرافخانه انگلیس خواستند و گفتند در یزد آشوب است. من تلگراف کردم، انشاء الله ریشه فساد کنده خواهد شد و مراد قانون بود، که از وضع آن ریشه فساد کنده خواهد شد؛ ولی بر آنها اشتباه شده، مجدداً تلگراف کردند: ما عزل مشیرالممالک را میخواهیم. مجدداً تلگراف کردیم که از مشیرآسوده خواهید شد.   این تلگراف به ملاحظه رفع انقلاب مملکتی بود. حال از قراری که شنیده‌ایم، از طرف مشیرالممالک اطلاع داده شده که مالیات نمی‌دهند، ولی از خود رعایا تلگراف  رسیده است که ما در دادن مالیات به هیچ وجه امتناع نداریم و کمال مساعدت را داریم. حالیه عموما مضطرب هستند و جواب می‌خواهند. بنده جواب دادم که علت تأخیر از طرف خود شما است که از طرفی تشکر می‌کنید و از طرفی متظلمید، باری مقصود از این اظهارات این بود که همه بدانند که حرفی بیجا نزده‌ام. این را عرض  می‌کنم که بدانند وظیفه مجلس شورای ملی، وضع احکام نیست، زیرا که شارع مقدس، تمام را در موقع خود وضع فرموده، فقط باید در جزئیات و تطبیق آن با احکام کلیه گفتگو شود.»

کار بگومگوها در مجلس شورای ملی و عدم رسیدگی به مسئله، به میزانی بالا گرفت که شهر یزد به حالت تعطیل عمومی درآمد و بر اساس آن، تلگرافی به مجلس رسید که مضمون آن چنین بود:

«علما، و اشراف و تجار و اصناف، همه در شهر اجماع نموده و تعطیل عمومی در  خصوص دادن فرع مالیات نموده‌اند. راه عبور و مرور در کوچه ها غیرممکن و بلوایعمومی شده، استدعا که چاره از برای این کار بفرمایید.»

پی گیریهای مردم سختکوش یزد که حدود یک سال و نیم به طول انجامیده بود، در نهایت منجر به دستور ذیل از طرف وزیر مالیه شد:

«جناب انتظام‌الملک، فرع مالیات موقوف المطالبه باشد و تحقیقات محلی را هم  کارسازی ننمایند تا اینکه مأمورین از طرف وزارت مالیه از برای تحقیقات و رسیدگی  بیایند و مشیرالممالک هم در عمل مالیه هذه السنه به هیچوجه مداخله ننماید.»

در جریان به توپ بستن مجلس و آغاز دوران استبداد صغیر، از نقش یزد و چگونگی موضعگیریهای علما و مردم در جریان آن، اطلاع دقیقی در دست نیست؛ ولی پس از فتح تهران و گشایش مجدد مجلس شورای ملی، تلگرافی از یزد به تهران مخابره شد که تا حدودی گویای مواضع علماء و مردم یزد در این واقعه است:

«مقام منیع مجلس مقدس و هیئت علماء اعلام و کابینه وزراء عظام دامت برکاتهم، خبر ورود محمدعلی میرزا به گمش تپه مسموع شد؛ ظلم های استبدادیه و قتلهای فجیع سابقه او را ملت به خاطر آورده، متفق الکلمه به آواز بلند عرضه می داریم  که راضی به ورود او نیستیم و با تمام قوا جاناً و مالاً در دفعش حاضریم. آن ذوات مقدسه اعم هم در نهایت جدیت رفع شر او را بفرمایند، عموم طبقات و احرار یزد»

در حالی که رئیس مجلس، امضای این تلگراف را به علت متعدد بودن، غیر قابل قرائت اعلام نمود، تلگراف دیگری نیز که از طرف انجمن ولایتی یزد رسیده بود، به شرح زیر در صحن مجلس قرائت شد:

    «ساحت مقدس دارالشورای کبری ملی شیدالله ارکانه. اخیار واصله ورود محمد به  سرحد ایران [را] عموم ملت چون بلای ناگهانی و صاعقه آسمانی دانسته، اقدامات سابقه او را در مخالفت با قانون اساسی، که همه گونه حقی را نسبت به او منظور فرموده، به نظر آورده و تجدید مقام مفاسد و اقلایات و انهدام کعبه آمال و اضمحلال  استقلال سلطنت اسلامی و اسارت سی کرور ایرانی را به ورود او توأم دیده، مع هذا با یک عالم حسّیّات، متنفرانه، انزجار از ارتجاع تنفر طماع خود را از ورود محمد علی میرزا مباین با استقلال سلطنت اسلام و مسلمانی است به تمام ملت ایران و دول متمدنه عالم مشهود و از تمام برادران غیور ایرانی و اسلامی استمداد خواسته، قلع و قمع او را به نحو کان فریضه ذمه هر مسلمان با غیرت و ایرانی با فتوت می شماریم و از نمایندگان عظام که حافظان حقوق ملتند کسب تکلیف می نمائیم.

 رئیس انجمن ولایتی یزد. میرزا حسن نواب»

پس از آنکه مشروطیت به انحراف کشیده شد و کشور به سمت و سوی وابستگی و سرسپردگی مطلق پیش رفت، در جریان کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ ش، که منجر به تغییر حکومت قاجار و جعلِ حکومت پهلوی گردید، یک سوی ماجرا سیدضیاءالدین طباطبائی یزدی بود که پدرش، حاج سیدعلی آقای یزدی، یکی از نمایندگان یزد در مجلس شورای ملی بود. در همین دوران، که بر اساس یک برنامه ی از پیش تعیین شده و مشخص و در طول پنج سال، جابجایی رضاخان با احمدشاه قاجار رقم خورد، در یزد نیز اختلاف نظرهایی در رابطه با این تغییر و نفی و اثبات آن، در بین افرادی چون ابوالحسن حائری‌زاده که نماینده مجلس و شیخ محمد حسین ندوشنی که از روحانیون صاحب نام بود، وجود داشت. به هرحال، این تغییر صورت گرفت و پس از چندی، در زیر چکمه های استبداد و بازور سرنیزه، قانون لباس متحدالشکلی و مخالفت با علماء و حوزه های علمیه و قانون کشف حجاب و جلوگیری از برپایی مراسم عزاداری سیدالشهداء آغاز شد.

اجرای این برنامه در یزد نیز مانند دیگر مناطق کشور، به میزانی همراه با خشونت بود که بخشی از مصائب آن، در شکوائیه‌ای که زنان یزدی یک ماه پس از سقوط رضاخان، خطاب به مجلس شورای ملی نوشتند، به شرح زیر مندرج است:

«بعدالعنوان، به عرض می رسانیم در این موقع که به اراده شاهنشاه ما به پایه قانون  مشروطیت استوار، زبان و قلم آزاد، شما نمایندگان ملت می توانید برای بیچارگان و ستمدیدگان دادرسی فرمائید. متأسفانه آنچه در رادیوها شنیده و [در]روزنامه ها مطالعه می‌شود؛ یا هیچ اسمی از ظلم و ستم هایی که چندین سال است به ما  بیچارگان شده نیست، که به واسطه یک روسری یا چادرنماز در محله ها، حتی از خانه به خانه همسایه، طوری در فشار پاسبان و مأمورین شهربانی واقع بوده و هنوز هم هستیم که خدا شاهد است از فحاشی و کتک زدن و لگد زدن هیچ مضایقه نکرده و نمیکنند و اگر تصدیق حکماً آزاد بود، از آمار معلوم می شد که تا به حال چقدر زن حامله یا مریضه به واسطه لطمات و صدمات که از طرف پاسبان ها به آنها رسیده، جان سپردند و چقدر از ترس و حرس فلج شدند و چقدر مال ما را به اسم روسری یا چادر نماز به غارت بردند و چه پول هایی از ما به هر اسمی و رسمی گرفته شده. خدا میداند اگر یک نفر از ماها با روسری یا چادر نماز به دست یک پاسبان می افتاد، مثل اسرای شام با ماها رفتار می کردند. بهترین رفتار آنها با ما،  با همان چکمه ها لگد بر دل و پهلوی ما بود و اگر به پول گرفتن قانع نمی‌شدند، یا پولی نداشتیم به آنها بدهیم، ما را به شهربانی و کمیسری میبردند؛ اذیت ما بیشتر و مخارج ما زیادتر. لذا استدعای عاجزانه داریم اولاً انتقام ما ستمدیدگان را از این جابران بکشید و بعد هم آزادی حجاب به ما بدهید کما اینکه در ممالک اسلامی حجاب معمول است. بعلاوه در انگلستان و هندوستان که این قدر ادیان مختلف هستند، همه آزاد هستند. مخصوصاً مسلمانان دارای حجاب هستند. لذا از نمایندگان محترم مسلمان کلیه ملت ایران استدعا داریم استرحاماً حال دیگر دست ظلم و تعدی و شکنجه از سر ما زن های مسلمان ایران کوتاه و ماها را آزاد فرمائید. درخاتمه با تقدیم امضای جمعی از زن های یزد. رونوشت برابر اصل است.»

پس از سرنگونی رضاخان، در برهه‌ای از زمان، شهر یزد به یکی از پایگاههای مهم سیدضیاءالدین طباطبایی و حزب اراده‌ی ملی او تبدیل شد که این اتفاق تا زمان صدارت قوام‌السلطنه ادامه داشت که بخش اعظم دسته بندی های ناشی از آن، در انتخابات دوره‌های ۱۴ و ۱۵ مجلس شورای ملی، در بین سیاسیون یزدی جریان داشت.

با حضور آیت الله کاشانی (ره) در صحنه ی سیاسی کشور در سالهای پایانی دهه‌ی ۱۳۲۰ش، و تلاش برای برپایی مجلس هفدهم نماینده ی ویژه‌ای از طرف ایشان به یزد اعزام گردید تا از آقای شیخ مهدی حائری - که هم روحانی جوان و خوشنامی بود و هم فرزند آیت‌الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری (ره) - حمایت نماید. این شرایط به گونه ای بود که امام خمینی(ره) نیز با ارسال نامه ای به حجت‌الاسلام وزیری، بر این موضوع تأکید نمود. بخشی از این نامه، به شرح زیر است:

«...لابد وضعیت مملکت و مفاسد جاریه را میدانید. از طرفی نفوذ مخالفین دیانت  و از طرفی سرایت مفاسد اخلاقی و اجتماعی در تمام طبقات به طور وحشت‌آور که تمام شئون دین و دنیای مسلمین را تهدید میکند و با این سهل‌انگاری مسلمین، خصوصاً علمای اعلام، خدای نخواسته اسلام با خطر بزرگی مواجه خواهد شد... در این حال که حضرت آقای آقا مهدی آیت‌الله زاده حائری دامت افضاته، زیر این بار رفته اند و هیاهوی کاندیدای ایشان برای روحانیت عموماً و برای حضرات آقایان یزدی خصوصاً گران تمام می شود، ایشان زمینه های مساعدی دارند لیکن تایید و تبلیغ آقایان خیلی مؤثر است. اگر چند نفر از قبیل ایشان در مجلس بودند، ممکن است بتوانند قدمهای بزرگی بردارند و یا لااقل از فسادها بکاهند. انتظار میرود که امثال جنابعالی کمک موثری بفرمایید۔ والسلام علیکم ورحمه الله و برکاته، روح الله خمینی»

با وجود تمام تلاشها و حمایت هایی که از آقای شیخ مهدی حائری صورت گرفت، جریانات سیاسی و دخالتهای حکومتی به گونه‌ای پیش رفت که ایشان موفق به راه یابی به مجلس شورای ملی نشد. تبیین این شرایط در نطقی که شمس قنات آبادی پیرامون اتفاقات یزد در جریان این انتخاب نموده است. به شرح زیر است:

«...مطالبی که میخواهم عرض کنم، همان طوری که آقایان نمایندگان محترم توجه داشتند، در جلسه گذشته عرایض بنده و بیانات بنده اساساً در پیرامون این بود که در یزد انتخابانی صورت نگرفته؛ زیرا همان طور که آقایان میدانند معنای انتخابات، رای دادن مردم است و اگر جایی مردم رای ندهند، نمی توانیم اسمش را بگذاریم انتخابات؛ و چون در یزد، تمام قوا، تمام قدرتها متمرکز شده بود برای اینکه مردم رای ندهند، بنابراین هر آدمی می تواند با کمال آرامش وجدانی بگوید که در یزد انتخابات صورت نگرفته است... انتصابات یزد مطرح است و ما در پیرامون انتصابات یزد بایستی صحبت کنیم...»

جریان انتخابات دوره ی هفدهم در یزد، سرآغازی بر اختلافات بین مردم متدین یزد و دولت ملی دکتر مصدق و بی‌اعتمادی نسبت به او بود. این بی‌اعتمادی به میزانی بود که نه تنها دولت و دکترمصدق، بلکه برخی شائبه‌ها را نسبت به آیت‌الله کاشانی (ره) نیز در برخی از اذهان متبادر نموده بود. از این رو، آیتالله کاشانی (ره)، برای تشریح اوضاع سیاسی و مسائل کشور، نماینده‌ای از سوی خود به یزد فرستاد که ترابی کرمانی نام داشت.

پس از آماده شدن فضای سیاسی کشور و تمام شدن دوره‌ی صدرات دکتر علی آمینی، که با سر و صدای فراوانی همراه بود، امیر اسدالله علم، با مأموریت آغاز برنامه های طراحی شده ی آمریکا بر مسند نخست وزیری جای گرفت و اولین گام را با تصویب لایحه ی انجمنهای ایالتی و ولایتی در هیئت دولت برداشت. این حرکت، آغاز نهضت امام خمینی(ره) را به دنبال داشت که طی آن، تلگراف‌هایی در اعتراضی به این لایحه، خطاب به محمدرضا پهلوی و اسدالله علم در تاریخ ۱۷ و ۲۸ مهرماه ۱۳۴۱ ش، ارسال نمود:

«به طوری که در روزنامه‌ها منتشر است، دولت در انجمنهای ایالتی و ولایتی، «اسلام» را در رای دهندگان و منتخبین شرط نکرده؛ و به زنها حق رأی داده است و این امر موجب نگرانی علمای اعلام و سایر طبقات مسلمین است. بر خاطر همایونی مکشوف است که صلاح مملکت در حفظ احکام دین مبین اسلام و آرامش قلوب است. مستدعی است امر فرمایید مطالبی را که مخالف دیانت مقدسه و مذهب رسمی مملکت است از برنامه های دولتی و حزبی حذف نمایند تا موجب دعاگویی ملت مسلمان شود. الداعی. روح الله الموسوی»

در این ایام، سراسر ایران به پیروی از مراجع معظم تقلید و علماء به مخالفت با این لایحه قیام کرد. علماء و روحانیون یزد نیز در این موقع تلگرافی را خطاب به اسدالله علم ارسال نمودند که در بخشی از آن آمده است:

«... تصویب نامه اخیر دولت راجع به تساوی مرد و زن و اختلاط ایشان در هر مجلس و انجمن، که منافی شرع انور و مخالف قانون اساسی کشور بود، عموم مسلمین را    نگران و ناراحت نموده... امیدواریم به احترام دین و افکار مسلمین و حفظ قانون اساسی، تصویب نامه نامتناسب دولت الغا و بدین وسیله زنان مسلمه را از انحطاط و پستی که نتیجه قوانین ناموزون است محفوظ ومصون دارید... شیخ محمود اردکانی... شیخ جلالی علومی... سید علیرضا مدرسی... اسدالله آیت‌اللهی... شیخ احمد علومی. جلال آیت اللهی، سیدعلی محمد وزیری... محمد صدوقی»

و اولین عکسالعمل نیروهای آماتیتی رژیم پهلوی در برابر این تلگراف، به شرح زیر به ثبت رسید:

«اخیراً گروهی از روحانیون و علماء شهرستان یزد تلگرافی مبنی بر لغو تصویب نامه هیئت دولت در مورد زنان به عنوان جنای آقای نخست وزیر مخابره نموده‌اند و چون یکی از روحانیون یزد به نام حاج سید علیرضا مدرسی که ذیل تلگراف مزبور را امضاء نموده با سید حسن مدرسی یزدی (پیشنماز مسجد جامع کرج) قرابت و خویشی دارد لذا مقداری از تلگراف مزبور برای وی فرستاده که بین طبقات توزیع نماید، نامبرده هم موضوع را در محافل کرج مورد بحث قرار می دهد. ضمناً سیدحسن مدرسی یزدی چند روز قبل به اتفاق روحانیون کرج تلگرافی به عنوان آقای بهبهانی مخابره نموده [است].

    انقلاب اسلامی در یزد، هنوز در آغاز راه بود که به سرعت معلوم گردید که کانون مبارزات در این شهر، مسجد حظیره و رهبری آن نیز در دست آیت‌‌الله شهید صدوقی (ره) می‌باشد:

    «آقایان علمای یزد به پیروی از علمای قم، نجف، خراسان راجع به شرکت نسوان در انجمنهای ایالتی و ولایتی تلگراف هایی به پیشگاه مبارک اعلی‌حضرت همایون شهریاری و آقای نخست وزیر تقدیم و تقاضای لغو تصویبنامه مزبور را نموده اند و این موضوع در مسجد حظیره به وسیله آقای صدوقی مطرح گردید. آقای حاجی صدوقی از علمای بنام و با نفوذ یزد هستند و از طرف آیت‌الله بروجردی سمت نمایندگی در یزد داشته و دارند و خود ایشان اقدام به جمع آوری امضاء نمی کنند  و فقط به دستور ایشان، آقایان سیدرضا مشکوتی و سید علیرضا محمودآبادی با متن تلگراف به منزل علماء رفته و از ایشان امضاء گرفته اند.»

    وحدتی که در سراسر کشور به رهبری امام خمینی(ره) شکل گرفت، دولت اسدالله علم را مجبور به عقب نشینی و اعلام لغو لایحه‌ی انجمن‌های ایالتی و ولایتی نمود. هنوز چند روزی از این مسئله سپری نشده بود که این بار محمدرضا پهلوی خود میدان دار شد و با اعلام طرحی شش ماده‌ای، با عنوان «اصلاحات اجتماعی» که مهمترین اصل آن، «اصلاحات ارضی» بود، بر ادامه ی اصلاحات آمریکایی و برگزاری رفراندم اصرار کرد. اعلامیه ی امام خمینی (ره) مبتنی بر تحریم رفراندم شاهانه، در تهران و بسیاری از شهرها پخش شد و بار دیگر علماء و مردم کشور را در برابر رژیم شاهنشاهی قرار داد. در این نوبت که تصمیم رژیم بر سرکوب و بهره‌گیری از زور و سرنیزه بود، دستگیری های پراکنده آغاز شد و به دنبال آن، نیروهای نظامی و امنیتی راهی شهر قم شدند و ضمن محاصره‌ی مدرسه فیضیه و ضرب و شتم روحانیون و طلاب و مردمی که با تعطیل کسب و کار خود به تظاهرات علیه این اقدامات مشغول بودند، تعدادی را نیز دستگیر و روانه ی زندان نمودند. در سایه ی این امنیت پلیسی، محمدرضا پهلوی در روز چهارم بهمن ماه سال ۱۳۴۱ راهی قم شد و در ضمن مراسمی نمایشی، با عنوان «ارتجاع سیاه» با صراحت حوزه های علمیه و علمای اسلام را مورد توهین قرار داد. پس از این ماجرا بود که امام خمینی(ره)، با صدور اعلامیه‌ای خطاب به علماء و روحانیون، نوروز سال ۱۳۴۲ را عزای عمومی اعلام کرد:

    «بسم الله الرحمن الرحیم، خدمت ذی شرافت حضرات علمای اعلام و حجج اسلام-

    دامت برکاتهم اُعظمَ اللهُ تَعَالَی اُجُورکُم. چنانچه اطلاع دارید دستگاه حاکمه میخواهد با تمام   کوشش به هَدمِ احکام ضروریه اسلام قیام؛ و به دنبال آن مطالبی است که اسلام  را به خطر می‌اندازد. لذا این جانب عید نوروز را به عنوان عزا و تسلیت به امام عصر- عجل الله تعالی فرجه- جلوس می کنم و به مردم اعلام خطر می نمایم. مقتضی است حضرات آقایان نیز همین رویه را اتخاذ فرمایند تا ملت مسلمان از مصیبت های وارده بر اسلام و مسلمین اطلاع حاصل نمایند. و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته. روح الله الموسوی الخمینی»

    این اعلامیه در شهرهای مختلف ایران پخش شد و در یزد نیز عید نوروز به عنوان عزای عمومی اعلام گردید. شرایط حاکم بر یزد در این زمان، در گزارشی که به این منظور تهیه شد، به خوبی گویای چگونگی حضور علماء و روحانیون و مردم متدین یزد در این جریان است:

    «علماء تصمیم دارند به هر وسیله ممکن باشد، ذهن مردم را مشوب نمایند. مطلب دیگر شایعاتی که بین مردم از طرف مخالفین دولت شیوع دارد، یکی مخالفت دولت فعلی با شرع مقدس اسلام، دیگری بردن دختران برای خدمت وظیفه و زیر پا گذاشتن احکام قرآن است؛ گرچه در ظاهر کسی رسماً اظهاری نمی کند، ولی باید به عرض برسانم که در باطن اوضاع کاملاً آرام نیست و بیم ایجاد حوادثی میرود و چنانچه خدای نخواسته اتفاقی روی دهد، دستگاه انتظامی یزد قادر به کنترل نظم و آرامش نیست.»

    پس از بروز فاجعه مدرسه فیضیه که طی آن مزدوران و عوامل خود فروخته رژیم در دوم فروردین ۱۳۴۲ به تجمع علماء و طلاب در مدرسه فیضیه حمله ور شده و آنان را به خاک و خون کشیدند، علما و روحانیون یزد و اردکان طی اعلامیه‌های جداگانه به محضر امام خمینی (ره) و ضمن عرض تسلیت، آمادگی خود را برای هر گونه فداکاری و جانبازی در مسیر نهضت اعلام نمودند. امام خمینی (ره) در پاسخ به اعلامیه علمای اردکان طی پیامی فرمودند:

    «خدمت ذی شرافت علمای اعلام و حجج اسلام اردکان - دامت برکاتهم

محترماً معروض می‌دارد، مرقوم محترم که به عنوان تسلیت و مبنی بر پشتیبانی از حقیر بود موجب تشکر گردید. توفیق وسعادت و عظمت آقایان را از خداوند تعالی مسئلت می نماید. لازم است تذکر دهم قضایایی که تا کنون واقع شده است در مقابل مصیبت هایی که پیشبینی می شود برای اسلام، ناچیز است. دستگاه جبار تساوی حقوق زن و  مرد را در جمیع جهات اعلام نمود و این مستلزم هدم احکامی چند از کتاب الله است. در طرح اخیر وزیر دادگستری قید اسلام و رجولیت از قضات ملغی شده است. اخیراً دستگاه فاسد گذرنامه‌ای برای بیش از ۲۰۰۰ نفر از فرقه ضاله صادر کرد و به هر یک ۵۰۰ دلار ارز داد و به هر یک ۱۲۰۰ تومان تخفیف هواپیما داد تا در  مجلسی که در لندن بر خلاف اسلام میشود شرکت کنند. این دولت فاسد از وقتی که سر کار آمده است تمام اعمالش برخلاف اسلام و مصالح مملکت است. لازم است آقایان خودشان مستقیماً مردم را از مفاسد آگاه فرمایند و به اهل منبر و وعاظ توصیه فرمایند تا مردم را آگاه کنند تا به خواست خدای تعالی در موقع مقتضی جلوگیری از مفاسد بشود. والسلام علیکم ورحمه الله وبرکاته. روح‌الله الموسوی الخمینی»

    در این ایام، رئیس شهربانی یزد، سرهنگی معمّر به نام میرجمال الدین میرگلو بود. او از افسرانی بود که سال ها در خدمت رضاخان قرار داشت و در این زمان، به پایان دوران خدمت خود رسیده بود تجربه‌ای که او در انجام مأموریت در کلانتری های مختلف در تهران و دیگر شهرها داشت و یک بار نیز برای پاسخگویی به علت شیوه‌ی برخورد خود به ساواک احضار گردیده بود، موجب شده بود تا در برخورد با علماء و روحانیون یزد، جنبه‌ی احتیاط را از دست ندهد؛ از این رو بود که معارضین وی، او را از مرتبطین آیت‌الله صدوقی (ره) معرفی کردند:

    «رئیس شهربانی یزد، با شیخ محمد صدوقی که از روحانیون یزد و مخالف دولت و از طرفداران جدی آقای خمینی است، تبانی دارد و اغلب دستورهائی که مربوط به اوضاع اخیر و روحانیون و سیاست است، که به شهربانی یزد داده [می]شود، بلافاصله به شیخ محمد صدوقی اطلاع داده و از اقدامات آگاه می‌نماید. در اقدام اخیر نظام وظیفه طلاب، به محض رسیدن دستور به ادارات مربوط در شهرستان یزد و مطلع شدن، رئیس شهربانی شهرستان یزد با شیخ محمد صدوقی تماس گرفته و میگوید چنین دستوری به ما رسیده، شما به طلاب دستور دهید در خیابان ها نیایند و مطمئن باشید در خیابان از ناحیه شهربانی اقدامی نمیشود.»

    این شیوه‌ی برخورد و عدم وجود نیروهای سازمان اطلاعات و امنیت در شهر یزد در این زمان، موجب گردیده تا از فعالیتهای مردم و علمای یزد، گزارش های زیادی تهیه نشده باشد. به همین علت است که اعلامیه ی علما و روحانیون یزد را یکی از عوامل نیروی موسوم به مقاومت ملی، از تهران برای فرمانده نیروی مقاومت ملی و پادگان یزد به نام سرهنگ محسن خلیلی پشورینی میاورد تا او در گزارشی که برای ساواک اصفهان، که در آن موقع، شهر یزد را نیز در سیطره ی امنیتی خود داشته، در گزارشی به کلی سری، بنویسد:

    «با بازگوئی اینکه تاکنون هرچه اعلامیه به من رسیده در کمیته اطلاعاتی شهربانی که همه هفته روزهای دوشنبه در دفتر کار سر کار سرهنگ میر گلو، ریاست محترم اداره شهربانی دائر می شود، به ایشان داده ام. اعلامیه پیوست که ملایان یزدی نوشته اند و در اینجا هیچگونه آگهی از آن نبوده تا چند روز پیش یکی از اندام‌های سازمان، آن را در تهران دیده و برای من آورده...»

    و باز به همین دلیل است که حتی خبر حرکت آیتالله شهید صدوقی (ره) به سوی تهران، پس از دستگیری شیفته‌ی امام خمینی(ره) و قیام خونین ۱۵ خرداد به سوی تهران، برای شرکت در مجمع علماء و روحانیون، از طریق فرمانده پادگان یزد به ساواک اصفهان اطلاع داده میشود، در حالی که این حرکت با اعلامیه ی رسمی ایشان که دارای تاریخ ۵ /4/1342 می‌باشد، صورت گرفته است:

    « بسمه تعالی اکنون که عازم تهران و حضرت عبدالعظیم هستم، [هدف] از این مسافرت پیروی از نیات مقدس آیات عظام و مراجع بزرگ است که برای دفاع از حریم تشیع و قرآن کریم و هماهنگی با یگانه پرچمدار مذهب جعفری و مرجع عالی قدر شیعه حضرت مستطاب آیتالله العظمی و حجت الکبری آقای حاج آقا روح الله خمینی متع الله السلمین بطول بقائه در حضرت عبدالعظیم تشریف فرما شده‌اند. عموم برادران ایمانی و همشهریان گرامی را به خدا میسپارم... محمد صدوقی. ۴ صفرالخیر ۱۳۸3»

    در این ایام، در حالی که شهربانی یزد، «وضع عادی» شهر را به شهربانی کلی کشور گزارش می نمود.اطلاعیه ی دیگری از پخش اعلامیه در شهر حکایت داشت:

    «کلیه اعلامیه های روحانیون در یزد به وسیله آیت‌الله صدوقی پیشنماز و دامادش  که کارمند بانک ملی میباشد بین اهالی توزیع و پخش می‌گردد.»

    شیوه‌ی برخورد رئیس شهربانی، موجب گردید تا او را از این سمت برکنار و سرهنگ دیگری به نام یزدان فر را جایگزین او نمایند. اولین گزارشی که توسط این فرد به ساواک اصفهان ارسال شد، حکایت از اتخاذ برخوردهای کنترلی نسبت به علماء و روحانیون شهر داشت:

    «آقای حاج محمد صدوقی که از روحانیون درجه یک یزد میباشد، روز ۵ /۴/42 از یزد به تهران مسافرت و تاکنون به یزد مراجعت ننموده... البته مامورین مراقب بوده در صورت ورود به یزد عملیات و مراوده وی با اشخاص تحت نظر و کنترل قرار خواهد گرفت و از علماء یزد غیر از مشارالیه کسی دیگری به تهران مسافرت ننموده و عملیات علمانی که فعلاً در یزد مقیم میباشند تحت نظر بوده... رئیس شهربانی یزد. سرهنگ ۲ یزدانفر»

    با وجود اینکه گزارشی در مورد چگونگی اتفاقات ۱۵ خرداد و ادامه ی آن در یزد، در دسترس نیست و به نظر میرسد که این شهر، یکی از کانون های خاموش مبارزه در این دوران بودها در سال ۱۳۴۹ گزارشی به نام آقای بمانعلی حسنی به ثبت رسید که نشانگر حرکت مردمی در جریان ۱۵ خرداد در میدان امیرچخماق بوده است:

    «نامبرده بالا و چند نفر دیگر در سال ۴۲ در متینگی که در میدان امیرچخماقی یزد تشکیل شده بود، شرکت داشته و نسبت به رئیس مملکت اهالت نموده است.»

    پس از به ثمر رسیدن تلاش هایی که برای آزادی امام خمینی(ره) صورت گرفت و بازگشت ایشان، موج شادی سراسر کشور را فراگرفت و شهر قم «یک پارچه آئینه بندی و چراغانی» شد. درباره‌ی این آذین بندی نیز، نوشته‌اند:

    «یک تاجر یزدی، خودش از یزد آمده و بیست هزار تومان خرج چراغانی مدرسه فیضیه نموده و مخارج جشن و سرور را داده است.»

    و همچنین در رابطه با توزیع نشریه بعثت، که در این ایام به صورت کاملاً مخفیانه تهیه و توزیع میشد، نوشته‌اند:

    «مامور نفوذی که شخصاً توانسته نشر به بعثت را از کتابخانه مدرسه معصومیه بگیرد و خیلی هم مورد اعتماد حریف است، در مذاکرات متوجه شد که بیشتر نشریه ها در یزد چاپ و با پیک به قم و سایر شهرستان ها توزیع می شود، تقاضا دارد از ساواک اصفهان یا به هر طریق دیگر که مصلحت است چاپخانه‌های یزد تحت نظر قرار گیرد.»

    در ایام پس از آزادی امام خمینی (ره) از زندان و حصر خانگی و بازگشت ایشان به قم، اوضاع به  ظاهر آرام به نظر رسید، تا اینکه لایحه ی مصونیت آمریکاییهای مقیم ایران موسوم به «کاپیتولاسیون» در مجالس شورای ملی و سنا به تصویب رسید. زمانی که خبر این موضوع به امام خمینی(ره) رسید، ایشان در پیامی، علماء و روحانیون را مورد خطاب قرار داده و فرمود:

    «آیا ملت ایران میداند در این روزها در مجلس چه گذشت؟ میداند بدون اطلاع ملت و به طور قاچاق چه جنایتی واقع شد؟ میداند مجلس، به پیشنهاد دولت، سند بردگی ملت ایران را امضا کرد، اقرار به مستعمره بودن ایران نمود؟ اسناد وحشی بودن ملت مسلمان را به آمریکا داد؟  قلم سیاه کشید بر جمیع مفاخر اسلامی و ملی ما قلم سرخ کشید بر تمام لاف و گزافهای چندین ساله سران قوم؟ ایران را از عقب افتاده ترین ممالک دنیا پست تر کرد؟ اهانت به ارتش محترم ایران و صاحب منصبان و درجه داران نمود؟ حیثیت دادگاه‌های ایران را پایمال کرد؟ به ننگین ترین تصویبنامه دولت سابق، با پیشنهاد دولت حاضر، بدون اطلاع ملت، با چند ساعت صحبتهای سری، رأی مثبت داد؟ ملت ایران را در تحت اسارت امریکایی ها  قرار داد؟ اکنون مستشاران نظامی و غیرنظامی آمریکا با جمیع خانواده و مستخدمین آنها آزادند هر جنایتی بکنند، هر خیانتی بکنند؛ پلیس ایران حق بازداشت آنها را ندارد. دادگاههای ایران حق رسیدگی ندارند. چرا؟ برای آنکه امریکا مملکت دلار است. و دولت ایران محتاج به دلار! به حسب این رای ننگین، اگر یک مستشار امریکایی یا یک خادم مستشار امریکایی به یکی از مراجع تقلید ایران، به یکی از افراد محترم ملت، به یکی از صاحب منصبان عالی رتبه ایران، هر جسارتی بکند. هر خیانتی بنماید، پلیس حق بازداشت او را ندارد؛ حاکم ایران حق رسیدگی ندارد، ولی اگر به یک سگ آنها تعرضی بشود، پلیس باید دخالت کند؛ دادگاه باید رسیدگی نماید!..»

    پس از این بیانات، در ساعات اولیه ی بامداد سیزدهم آبان، نیروهای امنیتی رژیم، به بیت امام(ره) حمله کردند و پس از دستگیری و انتقال ایشان به تهران، قبل از طلوع آفتاب، ایشان را به ترکیه تبعید نمودند.

    در جریان این دستگیری و تبعید که بسیار سریع اتفاق افتاد، حجت الاسلام فلسفی (ره) برای ایراد سخنرانی به یزد دعوت شده بود، هنوز چند روزی از منبر رفتن ایشان بافی مانده بود که خبر دستگیری و تبعید امام(ره) به یزد رسید و اولین عکس العملی که در قبال آن صورت گرفت، خودداری روحانیون یزد از اقامه‌ی نماز جماعت در مساجد بود:

    «پس از انتشار[خبر] تبعید خمینی، کلیه علمائی که در مساجد نماز میخواندند، از خواندن نماز جماعت خودداری کرده‌اند. بلندگوهای مساجد ساکت است. زیرا مؤذنین نیز اذان نمی گویند. آقای حاج شیخ محمد صدوقی که از علماء یزد است، با شنیدن خبر تبعید خمینی بیش از حد بر سر و صورت خود زده و چند روز است از منزل خارج نمی شود.»

    بدیهی بود که در این شرایط، ادامه ی منبر آقای فلسفی نیز امکان پذیر نبود. آیت‌الله شهید صدوقی (ره) در این باره میگوید:

    «یادم هست که آقای فلسفی را برای سخنرانی دعوت کرده بودیم و جلسه ی خیلی عظیمی تشکیل می شد که در شب پنجم خبر رسید که امام را به ترکیه تبعید کردند. گفته شد که مجلس ادامه داشته باشد یا تعطیل شود. ما در جواب گفتیم اگر بناست حرفی نزنید و مجلس عادی برگزار شود، چنین مجلسی نتیجه ندارد، ولی اگر موضوع تعقیب می شود و می توانید از خودگذشتگی نشان بدهید و علیه اقدامی که کرده‌اند صحبتی نکنید [بکنید]، مجلس برقرار باشد. بالاخره بعد از  دوسه روز دستور آمد که آقای فلسفی را جلب و به تهران اعزام کنند...»

    در جریان تبعید امام خمینی (ره) به ترکیه، یکی از اقدامات سراسری که صورت گرفت، جاری شدن سیل تلگرافات به سفارت ترکیه و اظهار نگرانی از حال امام(ره) بود، که در این مرحله نیز تلگرافاتی از یزد خطاب به سفارت ترکیه نوشته شد که نیروهای امنیتی از مخابره ی آن خودداری کردند.

    پس از چند ماهی که از تبعید امام(ره) به ترکیه سپری شد، محل تبعید ایشان را به عراق تغییر دادند، که این تغییر، خرسندی علماء و روحانیون و مردم را به دنبال داشت. در این موقع بود که از حرارت مبارزات علنی با رژیم پهلوی در بین قاطبه‌ی مردم و حوزه‌های علمیه کاسته شد تا به شیوه‌ی افشاگری از طریق سخنرانی و انتشار کتب و نشریات دینی ادامه یابد. در این میان نیز کسانی که از سال های آغازین دهه ی چهل به فکر ایجاد تشکیلات مذهبی افتاده بودند، توسعه ی فعالیتهای مخفیانه ی خویش را در دستور کار قرار دادند.

    در این دوران، یکی از اقداماتی که در مقابله با عوام فریبی های رژیم شاهنشاهی در جریان مذهبی نشان دادن خویش صورت می گرفت، مبارزه ی منفی علماء و روحانیون بود. یکی از این حرکت ها، عدم حضور در مراسم رونمایی و تحویل قرآن هایی بود که از طریق دربار چاپ و تحت عنوان قران آریامهری به شهرهای مختلف فرستاده می شد تا شاه را فردی اسلام پناه به مردم معرفی نماید، بدیهی است که این اقدام عوام فریبانه، اگر با حضور علماء و روحانیون صورت می گرفت، تأثیری دوچندان داشت، از این رو بود که حضور نیافتن آنان در چنین مراسمی، به معضلی برای رژیم شاهنشاهی تبدیل شده بود. نمونه ی چنین مبارزه ای توسط آیتالله حاج سید روح الله خاتمی (ره) در شهر اردکان یزد صورت پذیرفت تا فرماندار شهر را به واکنش زیر وادار نماید:

    «از بدو ورود اینجانب به اردکان، به طوری که استنباط گردیده و در عمل هl مشاهده شده، روحانیون اردکان که رأس آنان آقای روح اله خاتمی و رهبری ایشان را نیز به عهده دارد، مخالف سلطنت و لوایح تاییدی شاهنشاه آریامهر می‌باشند. برای نمونه باید عرض شود که از زمان بخشداران سلف رویة خاصی داشته و به علت نفوذ محلی که دارد و مانع گزارش دستگاه انتظامی و بخشداران وقت گردیده، اینک بنا به وظیفه‌ای که برعهده دارم مراتب را جهت هرگونه اقدام قانونی اعلام می دارد و در تایید این موضوع باید به استحضار برسانم که در مدت چند ماه مأموریتم، جشن های متعدد و مجالس نیایش هم که تشکیل گردید یا آنکه از نامبرده و سایر روحانیون دعوت به عمل آمد، علاوه بر عدم حضور، با شرکت سایرین هم مخالفت  نمودند؛ کمااینکه در روز ۴۵/۱/۲۰ کلام الله مجیدی که به امر شاهنشاه آریامهر چاپ و به فرمانداری ها اهداء گردید، برای استقبال از نامبرده هم دعوت به عمل آمد؛ متأسفانه به منظور ارائه رویه قبلی و کجروی خود حاضر به شرکت نشد و حتی در ساعت ۱۰:۳۰ صبح روز مذکور که قرآن پهلوی با تجلیل خاصی از یزد به اردکان وارد گردید، مع الوصف باز هم در اجتماع مستقبالین شرکت نکردند. روش این عده و طرز اعمال و افعال چنین افراد وظیفه ناشناس، موجب گردیده سایر طلاب علوم  دینی که تسلط کافی به آنها دارد، به علت نداشتن استنباط کافی و ساده لوحی، از راه راست منحرف و تحت تاثیر اعمال سوء مشارالیه قرار گیرند. با توجه به موقعیت خاصی که از نظر ثروت و قیافة ظاهری در بین افراد کسب نموده، احضار نامبرده به منظور اداء چند کلعه توضیح مبنی بر علت عدم حضور موجب دودستگی شدید و برهم خوردن نظم عمومی خواهد شد. بنابراین استدعا دارد قبل از عمومیت کامل و سرایت چنین افکار سخیف با اکثریت اهالی تدبیری اتخاذ فرمایند که از ادامه این وضع شدیدا جلوگیری نموده و تصمیم اشدّی از نظر عبرت سایرین اتخاذ گردد.»

   در کنار اقدامات افشاگرانه‌ی فرهنگی، که نسبت به ماهیت رژیم پهلوی از سوی روحانیون با شیوه‌ها و روشهای متفاوت در جریان بود، انتشار آثار امام خمینی(ره) و کتابهای مذهبی و توزیع مناسب آن در بین مردم متدین، از اقدامات دیگری بود که در متن جامعه جریان داشت. در یزد نیز، یکی از مکانهایی که پخش توضیح المسائل امام(ره) را به عهده داشت، کتابفروشی سعدی بود که در شهریور ماه سال ۱۳۴۵ مورد یورش قرار گرفت.

    اصلی ترین مأموریت رژیم شاهنشاهی پهلوی که اینک، اعضای تشکیلات بهائیت در جای جای آن رخنه داشتند، دین زدایی و برکناری اسلام از متن زندگی مردم مسلمان بود که از طرق مختلف و ترفندهایی متفاوت صورت می گرفت یکی از این ترفند ها طراحی لایحه‌ای تحت عنوان حمایت از خانواده بود که در آن، مسئله ازدواج و طلاق، محمل قرار داده شد و هرگونه طلاق و ازدواج مجدد در اختیار دادگاه‌ها قرار گرفت. این طرح از همان سال های ابتدایی نهضت امام خمینی(ره) در دستور کار قرار داشت و در نشریات وابسته نیز به چاپ رسیده بود. به همین دلیل بود که امام(ره) در فروردین ماه سال ۱۳۴۳ در پیامی به مردم ایران، ضمن ابراز تأسف از تسلط اسرائیل و بهائیت بر اوضاع کشور، به این مسئله اشاره کرد و نوشت:

    «من متأسفم از اینکه در مملکت اسلامی، برخلاف قانون اساسی، اوراق ضاله مخالف با نص قرآن و ضروریات دین مقدس نشر می شود، و دولتها از آن پشتیبانی میکنند. کتاب انتقاد که بر رد قرآن مجید نوشته شده، و طرح قانون خانواده که بر خلاف احکام ضروریه اسلام و خلاف نص کلام الله مجید [است] طرح و منتشر میگردد، و  کسی نیست از دولتها استیضاح کند.»

    پس از مطرح شدن این لایحه در سال ۱۳۴۶، یکی از کسانی که با شدت هرچه تمام تر به مقابله با آن برخاست، شهید آیتالله صدوقی (ره) بود:

    «آقای صدوقی که از روحانیون درجه یک یزد میباشد نسبت به لایحه حمایت خانواده مخالفت شدیدی نموده است و چون شهریه‌های طلاب به وسیله یاد شده جمع آوری میگردد و همچنین نماینده آیت‌الله خمینی در یزد است. اهالی یزد از ایشان تبعیت میکنند. وی از روحانیون مبارز و کم نظیر میباشد و در بین مردم یزد دارای نفوذ زیادی است.»

    در این ایام که دستگاههای تبلیغاتی رژیم پهلوی، در تمامی سطوح به فعالیت های تخریبی مشغول و تزریق فساد و فحشاء از طریق رسانه‌های نوشتاری و شنیداری و دیداری در حال اوجگیری بود، یکی از اقداماتی که در یزد صورت گرفت، راه اندازی «دبیرستانی به نام دبیرستان علوی، به منظور ترویج شعائر دین میبین اسلام و ترغیب دانش آموزان» برای مقابله با آن بود.

    پس از گذشت حدود شش ماه از این تصمیم، ساواک اصفهان طی نامه ای به شهربانی یزد، ضمن درخواست تحقیق، نوشت:

    «طبق اطلاع، اخیراً گروهی به نام گروه فرهنگی طرفداران اسلام، که سرپرستی و ریاست عالیه آن با آیت‌الله شیخ محمد صدوقی است، در آن شهرستان شروع به فعالیت و اقداماتی نموده است؛ از جمله آقای دکتر پاک نژاد، رئیس بهداری بیمه کارگران که از طرفداران آیت‌الله صدوقی است اهالی را به عناوین مختلف تحریک نموده که از نصب تمثال های مبارک اعلی‌حضرت همایون شاهنشاه آریامهر در نمایشگاه عکسی که از طرف اوقاف محل برپا شده بود، جلوگیری نماید و اظهار نمایند که این عکسها نمی بایستی در نزدیک مسجد نصب شود.»

    در همین ایام در سازمان اطلاعات وامنیت کشور تصمیم گرفته شد تا در یزد نیز ساواک مستقل، تحت نظر ساواک اصفهان تشکیل شود تا از نزدیک به کنترل اقدامات نیروهای مذهبی اقدام نماید.

    از این موقع به بعد، فعالیت در عرصه ی فرهنگی و مقابله با تفکرات اتحادی، از جمله مبارزه با بهائیت، یکی از مهمترین اقداماتی بود که تحت نظر آیت‌الله شهید صدوقی (ره) و با مدیریت شهید دکتر رضا پاک نژاد و همراهانش در یزد و اطراف آن صورت میگرفت؛ و این در حالی بود که زنده نگه داشتن یاد و نام امام خمینی (ره) نیز در دستور کار قرار داشت، که به شیوه‌ی نوشتن نام مبارک امام بر در و دیوار شهر.  نصب عکس بر سردر مساجد و حسینیه‌ها و تکثیر و توزیع نوار سخنرانیهای و مکتوبات ایشان، انجام می گرفت:

    «روز 2/11/48 مشاهده گردید که روی دیوارهای کوچه برخورداری، واقع در خیابان پهلوی یزد، در هفت نقطه، با ذغال شعارهائی از قبیل خمینی و زنده باد خمینی نوشته شده بود.»

    «سه قطعه عکس نامبرده فوق [روح اله خمینی] بر سردر مسجد در باغ مهریز مشاهده گردیده است.»

    «ضمن شناسائی عاملین تهیه و توزیع نوار و جزوه سخنرانی خمینی نسبت به دستگیری آنان اقدام و نتیجه را اعلام نمایند.»

    با وجود همه ی تلاشهایی که در عرصه های فرهنگی در راستای تبلیغ فرهنگ غنی اسلام و مبارزه با انحرافات و کژی ها، در قالبهای مختلف صورت می گرفت، ماههای محرم و صفر، مناسب ترین زمان و منبر مساجد و حسینیه ها و جلسات خانگی، بهترین مکان برای این منظور بود و دشمنان نیز به خوبی از این ظرفیت آگاهی داشتند و در زمان رضاخان برای برچیدن آن و در زمان محمدرضاشاه برای کنترل و به خدمت گرفتن آن، تمامی تلاش خود را به کار بردند. برای انجام این مأموریت بود که هر ساله، در شهر یزد، نیروهای نظامی و انتظامی و امنیتی و دولتی گرد هم می نشستند و با تدوین دستورالعملی جامع، ضمن کنترل هیئت ها و مراسم مذهبی و جلسات سخنرانی، روحانیون و وعاظ را از یک سو و گردانندگان و بانیان مجلس را از دیگر سو تحت فشارهای گوناگون قرار می دادند:

    «دستور دهید ضمن کنترل مجالس روضه خوانی در ماه های محرم و صفر، طرح جامعی تهیه و با هوشیاری کامل و با استفاده از کلیه پرسنل آن ساواک، اقدامات  لازم برای پیشگیری از هر نوع حادثه سوئی به عمل آورده و نتیجه را روزانه تا پایان دهه اول محرم تلگرافی گزارشی نمایند.»

    یکی از اقداماتی که در این موقع صورت گرفت، تهیه صورت اسامی واعظین ممنوع‌المنبر و کسانی که باید سخنرانی آنان کنترل شود، بود:

    «۱. هدایت اله آزادی فرزند میرزاحسن ممنوع المنیر ۲. سیدمحمود دعائی فرزند سیدمحمد ممنوع المنبر و تحت تعقیب ۳. شیخ عباس دوست حسینی فرزند علی منبر کنترل شود ۴. شیخ کاظم راشد فرزند علی اکبر منبر کنترل شود ۵. محمد اسمعیل الهی منبر کنترل شود کنترل شود ۸. شیخ محمد شریعتمداری منبر کنترل شود ۹. شیخ کاظم شرفی منبر کنترل شود ۱۰. شیخ عباس واحدی فرزند علی منبر کنترل شود.»

    رحلت آیت‌الله العظمی سید محسن حکیم (ره) در ۱۲ خردادماه سال ۱۳۴۹، فرصتی یود تا یاران امام خمینی(ره) در جریان آن، مردم متدینی را که در جستجوی مرجع تقلید جایگزین بودند، به سوی امام(ره) دلالت دهند. بدیهی بود که تا زمانی که آیت‌الله حکیم در قید حیات بود، امام خمینی (ره) نیز رعایت ایشان را به عنوان «رئیس مذهب شیعه در عراق » لازم میدانستند و این رعایت، در یاران ایشان نیز مشهود بود. پس از این اتفاق، که ثلمه‌ای بر جهان اسلام بود، طومارهای تسلیت از شهرهای مختلف به سوی نجف اشرف و به عنوان امام خمینی (ره) سرازیر شد، خبر این اقدام توسط طلاب یزدی مقیم حوزه‌ی علمیه قم به شرح زیر ثبت شد:

    «روز 16/3/49 سیدعباس سالاری یزدی، طومار تسلیتی جهت آیت الله خمینی تهیه و تمام طلاب یزد آن را امضا کرده اند و قرار است یکی توسط پست و دیگری [را به] وسیله شخصی به نجف ارسال دارند. همچنین تمام طلبه‌های شهرستانهای دیگر مقیم قم هم بنا هست چنین کنند.»

    به دلیل همین مسئله بود که دستور «خیلی فوری» داده شد تا:

    «با استفاده از منابع و سایر امکانات، بررسی نمایند کدامیک از مراجع تقلید در آن منطقه دارای نفوذ بیشتری میباشند و نتیجه بررسی را به ترتیب اعلام دارند.»

    هرچند در پاسخ این نامه، هیچ نامی از امام خمینی(ره) برده نشد، ولی حدود چهار ماه بعد، در گزارشی که دربارهای طلاب علوم دینی تهیه گردید، معلوم شد که روحانیون و طلبه‌هایی که محل رجوع مردم هستند، با وجود تمامی سختگیریها، عکس امام خمینی(ره) را در حجره‌های خود نصب نمودہاند:

    «در شهرستان یزد چند مدرسه علمیه وجود دارد که یکی از آنها مدرسه خان است؛ آنهم سه مدرسه در یک مدرسه. مدرسه کوچک خان، مدرسه بزرگ خان و مدرسه‌ای که اخیراً آقای شیخ محمد صدوقی ساخته است. در بعضی از حجره های این مدارس، خصوصاً مدرسه بزرگ خان تعدادی عکس روح الله خمینی به دیوار الصاق گردیده است.»

    پس از گذشت حدود یک ماه از این گزارش، ساواک اصفهان، در عکس‌العملی منفعلانه، تعدادی از اساتید حوزه های علمیه یزد را که اهل منبر و خطابه نیز بودند، به بهانه ی عدم شرکت در مراسم نیایش ۱۵ بهمن! به مدت سه ماه ممنوع‌المنبر نمود و پس از آن نیز، به بهانه ی عدم رعایت مقررات قانونی در رابطه با کارت معافیت تحصیلی، بررسی مجدد سوابق آنان را در راستای فشار بیشتر بر حوزه های علمیه و اساتید آن آغاز کرد:

    «دستور فرمائید مشخصات عمده ای از طلاب را که بدون رعایت مقررات قانونی و  پذیرفتن آئین نامه تحصیلی طلاب، کارت معافیت تحصیلی از حوزه وظیفه عمومی محل گرفته‌اند، تعیین و به این ساواک منعکس نمایند.»

    پس از اینکه این ترفندها چندان نتیجه بخش نبود، بهره‌گیری از حربه‌ی ایجاد اختلاف از طریق پخش اعلامیه با امضای جعلی، که یکی از اقدامات ساواک در سطح کشور بود، یه مرحله‌ی اجرا گذاشته شد:

    «بدین وسیله ۲۵۰ برگ اعلامیه به پیوست ایفاد می‌گردد. دستور فرمائید اعلامیه های مزبور را به توسط منابع و عوامل موجود در بین روحانیون، وعاظ، متعصبین مذهبی، طلاب علوم دینی و طرفداران خمینی توزیع نمایند. ضمناً عمل توزیع به نحوی انجام پذیرد که مشخص نشود ساواک دخالتی در این جریان داشته است. (در صورتی که احتمال رود منابع و همکاران شناسائی میگردند به وسیله پست و  با خطوط مختلف توزیع گردد)»

    دهه‌ی ۱۳۵۰ در حالی آغاز شد که حرکت های مسلحانه علیه رژیم شاهنشاهی اغاز شد و در فروردین آن، سرلشکر فرسیو، رئیس دادرسی ارتش، مورد ترور قرار گرفت. در آن ایام که مصادف با ایام محرم بود، سخنرانانی به یزد دعوت می شدند که در جریان مستقیم مبارزه با رژیم پهلوی قرار داشتند. یکی از آنها آیت‌الله حاج شیخ ابوالقاسم خزعلی بود که پس از مدتی تبعید به زابل و ممنوعیت منبر، در اردیبهشت ماه سال ۱۳۵۱ به یزد آمد و در کنار سخنرانی های عمومی، در جلسات خصوصی نیز ضمن همفکری با علماء و روحانیون یزد، از چگونگی جریان مبارزات و دستگیری علماء و روحانیون دیگر شهرها مانند: «شیخ محمد یزدی. آقای گرامی، آقای قدوسی» سخن گفت.

    در این موقع که شهر یزد در رتبه‌ی کشوری به فرمانداری کل ارتقاء یافت، برای کنترل بیشتر انقلاب اسلامی، تصمیم گرفته شد تا رتبه سازمان اطلاعات و امنیت در یزد نیز ارتقاء یابد تا به عنوان سازمانی مستقل، با اداره کل سوم و دیگر ادارات ساواک در تماس باشد. از این زمان به بعد کنترل منابر و سخنرانی های مذهبی از شدت و حدّت بیشتری برخوردار شد و در محیطهای مختلف اجتماعی نیز منابعی به استخدام ساواک درآمدند تا هرگونه اظهارنظری پیرامون مسائل کشور، مورد کنترل قرارگیرد:

    «ساعت ۰۶۰۰ روز ۸/۳۰ / ۵۱ دو نفر از کارگران قسمت ریسندگی کارخانه افشار یزد به اسامی عوضعلی منتظری و محمدعلی سمیعی مشغول صحبت بودند. سمیعی می گفت دیشب رادیو لندن اعلام کرده است که در حسینیه ارشاد تهران یکی از وعاظ ضمن سخنرانی از برنامه پنجم ایران شدیداً انتقاد و با اجرای آن مخالفت می کرده است. لکن اظهارات مشارالیه مورد قبول عده زیادی از مستمعین واقع نگردیده و روی این اصل به وی اعتراض می کنند و با عده قلیلی که طرفدار واعظ بوده‌اند به بحث و مشاجره می پردازند و بدین لحاظ نظم مجلس به هم میخورد و منجر به دخالت پلیس میگردد. مأمورین مردم را متفرق و واعظ را توقیف و معلوم نیست او را به کجا برده‌اند. ضمناً حسینیه نیز تعطیل میگردد.»

    سال ۱۳۵۱ را باید سال انفجار و ترور و دستگیری‌های پی درپی نام گذاشت. پس از ضربه خوردن کادر مرکزی سازمان مجاهدین خلق (منافقین) و دستگیری بسیاری از اعضای آن، معلوم شد که حرکت های مسلحانه در یزد نیز طرفدارانی داشته و پخش اعلامیه‌ها نیز از طریق این هواداران صورت می گرفته است:

    «اعلامیه های مورد نظر حدود ساعت ۲۳۰۰ روز ۷/11/51 توسط اشخاص ناشناسی در یزد پخش گردیده و جز ساواک هیچ یک از مراجع انتظامی منطقه از وقوع حادثه آگاه نگردیده بودند. قسمست اعظم اعلامیه های مورد بحث شبانه وسیله عوامل این ساواک جمع آوری و منهدم گردید و روز بعد (8/11/51) مراجع انتظامی منطقه توسط این ساواک از چگونگی موضوع مطلع گردیدند.»

    هنوز مدت زیادی از پخش این اعلامیه‌ها سپری نشده بود که معلوم گردید، شهید محمد منتظر قائم، که در آن موقع کارمند شرکت برق شهرستان کرج بود، ضمن تماس با روحانیت در قم و شرکت در فعالیتهای انقلابی، پخش اعلامیه و تکثیر عکسهای امام خمینی (ره) در یزد را نیز تحت نظر خود داشته است:

    «محمد منتظر قائم... ضمن مسافرت های مکرر به قم، با افرادی که فعالیت های سیاسی دارند... تماس می گرفته و اعلامیه هائی با خود به قم میبرده و برادر وی نیز در یزد اعلامیه توزیع می کرده و محمد منتظر قائم عکسهای خمینی را در یزد تکثیر می نموده است.»

    و چند روز پس از این گزارش، پرویز ثابتی، دستور دستگیری حسن منتظر قائم را صادر می نماید:

    «سریعاً نسبت به شناسائی، بازداشت و بازرسی دقیق از محل سکونت و کار حسن منتظر قائم دانش آموز مدرسه امیرکبیر یزد... اقدام و نتیجه اعلام.»

    در این ایام، آیت‌الله شهید صدوقی (ره) تحت کنترل شدید قرار داشت و به علت اقداماتی از جمله: مخالفت با برگزاری جشن های ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی، امضاء اعلامیه تحریم انتخابات دوره ی ۲۱ مجلس شورای ملی و مخالفت با ساخت مدارس یادبود به نام محمدرضا پهلوی و خاندان سلطنت، نه تنها تهدید به تبعید شد که ساواک یزد در گزارشی به مرکز تقاضا کرد:

    «دستور فرمائید با توجه به مراتب فوق و اینکه امکان دارد ادامه رفتار شخصی مزبور باعث تجری سایر روحانیون افراطی منطقه گردد، به هر نحو که صلاح میدانند با نامبرده رفتار گردد.»

    در این شرایط که آیت‌الله صدوقی (ره) و دیگر علماء و روحانیون یزد شدیداً تحت فشار قرار داشتند، دعوت از سخنرانان انقلابی مانند: مرحوم فخرالدین حجازی و آیت‌الله محمد امامی کاشانی در دستور کار بود تا از طریق آن، کانون انقلاب اسلامی و مبارزه با رژیم شاهنشاهی گرم و پررونق باقی بماند و راه روشنگری ادامه یابد. عبارات زیر بخشی از یکی از سخنرانی های فخرالدین حجازی است:

    «فعلاً در جهان دو طبقه وجود دارد. یکی بهره ده و دیگری بهره کش؛ مثل یک انسان و یک گاو، که گاو بیچاره بهره میدهد و انسان از او بهره میکشد. الان در جهان اینجور شده... سیاهپوست بدبخت طلا مال خودش است، استخراج مال خودش، شمش طلا را به پشت میکشد و به کشتی میبرد، ولی خودش گرسنه و پابرهنه و بیمار است و شمش‌ها به پاریس و لندن می‌رود، اندونزی منگنز دارد، دیگران میخورند، خودش گرسنه، نفت هست، دیگران می برند، دو قطب پیدا شده، قطب بهره ده گرسنه، فقیر استعمار شده، در مقابل قطب پولدار، سرمایه‌دار، استعمارگر...»

    در مهرماه سال ۱۳۵۳، در مسجد ملااسمعیل اتفاقی روی داد که موضع صریح روحانیت انقلابی یزد را در جریان مبارزه با رژیم شاه برملا نمود. توضیح آنکه در ماه میارک رمضان و در قالب برگزاری مراسم شهادت حضرت امیرمؤمنان علی بن ابیطالبی، علیه السلام، برگزاری مراسم دعا برای محمدرضا پهلوی نیز گنجانده و حجت‌الاسلام حاج شیخ کاظم راشدپور یزدی نیز به عنوان سخنران معرفی شده بود:

    «ساعت ۱۶:۰۰ روز 27/7/52 (شهادت حضرت علی علیه السلام) شیخ کاظم راشد پور یزدی فرزند علی اکبر هنگام وعظ در مسجد ملااسماعیل یزد به انتشار اعلامیه از طرف عبیدالحسین کاظمینی معروف به نقیب‌الذاکرین در مورد نیایش برای سلامت شاهنشاه آریامهر اعتراض و اظهار داشته: «آقای رئیس شهربانی من آمادگی و مطالعه ندارم» و در این حال یک برگ اعلامیه مورد نظر را از جیب خود بیرون آورده و با حالتی تمسخرآمیز آن را به حاضرین نشان داده و گفته است «من تاکنون از اعلامیه خبر نداشتم. این کاغذ کوچک که روی آن نوشته شده مراسم دعا برای شاه و پائین آن را نقیب الذاکرین مهر زده، این شخص دیوانه است، سفیه است، بیسواد است، احمق است» و به توزیع کنندگان اعلامیه شدیداً اعتراض که در اینجا  مجلس متشنج و مستمعین با فرستادن صلوات سعی می نمایند مجلس را به حالت عادی برگردانند لکن راشد همچنان به دشنام دادن به نقیب‌الذاکرین ادامه داده و پس از آن گفته است «حالا که از ما خواسته شده دعا کنیم ما هم برای ایشان دعا خواهیم کرد» و آنگاه مراسم نیایش را بدون عنوان نمودن نام شاهنشاه آریامهر و طبق معمول سایر روحانیون انجام داده است.به موجب تحقیقات معموله: راشد از توزیع اعلامیه مطلع بوده و با همکاری انجمن اسلامی (ضد بهائی) یزد به رهبری دکتر سید رضا پاک نژاد و توسط یکی از اعضاء انجمن مزبور به نام حسین مطیعی کارمند بانک کشاورزی یزد تعداد کثیری از  اعلامیه مورد بحث را جمع آوری نموده تا بدین وسیله عده کمتری از مردم از موضوع مطلع و در مراسم شرکت نمایند.»

    متعاقب این جریان، به سرعت کمیسیون امنیت اجتماعی تشکیل و ایشان را به دو سال تبعید در بندر گناوه محکوم نمودند.

    هنوز چند روزی از تبعید اقای راشد یزدی نگذشته بود که حجت الاسلام حاج شیخ علی حجتی کرمانی (ره) برای سخنرانی به یزد آمد. او در سخنان خود، ضمن پرداختن به مسائل اجتماعی و انتقاد از وضعیت جامعه، به مسئله اسرائیلی که خط قرمز رژیم شاهنشاهی بود نیز اشاره نمود و گفت: «خدایا اسرائیل را سرنگون و منکوب گردان، حامیان اسرائیل را ذلیل کن.» و همین یک جمله برای احضار مجدد او کافی بود.

    در کنار این سخنرانی ها که به صورت نوبه ای در مناطق و مساجد و حسینیه ها و منازل اشخاص تشکیل می شد، حضور علمای تبعیدی به این منطقه مانند: آیت‌الله محمد صادق خلخالی (ره)، آیت‌الله محمد فاضل لنکرانی (ره) و آیت‌الله منتظری (ره) و رفت وآمدهایی که در حاشیه‌ی آن صورت میگرفت نیز، بر ظرفیت انقلابی موجود تأثیر فراوانی گذاشت.

    در سال ۱۳۵۳، بهرهگیری از ماه های محرم و صفر و دعوت از سخنرانان انقلابی، یکی از اقداماتی است که فراوانی قابل توجهی داشت. یکی از این سخنرانان، حجت الاسلام سیدمحمدصالح طاهری خرم‌آبادی بود که در اعتراض به مجسمه‌سازی های خاندان سلطنت که رواج روزافزون یافته بود، بر فراز منبر گفت:

    « اسلام این اجازه را نمیدهد که ذخایر مملکت به عنوان مجسمه سازی و مجسمه بسازد یا پول مجسمه بدهد تا چه رسد به تعظیم در مقابل مجسمه و بت و او را خدای خود بداند. ای وای براین قهقرائی که ممالک اسلام برگشته‌اند به دوران جاهلیت»

    این اظهارات کافی بود تا ضمن ممانعت از ادامه ی سخنرانی، دستور ترک شهر یزد به وی داده شود. بدیهی است که بهره‌گیری از این روش مبارزه، ضمن آنکه خبر آن، دهان به دهان در شهر پخش می شد و به عنوان رسانه‌ای قوی عمل می نمود، تنور انقلاب اسلامی را نیز همواره گرم نگه می داشت. جلوگیری از سخنرانی و اخراج سخنران از شهر، یکی از اقدامات دستگاه امنیتی رژیم شاهنشاهی بود. این اقدام، چند روز بعد نیز در رابطه با حجت الاسلام ابوالفضل معزی عملی گردید که در حسینیه حاجی یوسف، گفته بود:

    «قانون برای شاه و گدا باید یکسان اجرا شود؛ نه مثل امروز که از شرکت باطری سازی، مبلغ چندین میلیون تومان دزدی شود و عاملین سرقت آزاد باشند، ولی آفتابه دزد مجازات گردد. یا وزیر پست و تلگراف وقت، چندین میلیون تومان دزدی کند و سپس به خارج برود و دخترش را به خارجی ها بدهد و پس از مراجعت، استاندار اصفهان گردد.»

    در فروردین ماه سال ۱۳۵۴، ترک مجلسی که به منظور نیایش شاهنشاهی تشکیل شده بود، توسط حجج اسلام آقایان: سیدعلی آتشی، سیدمحمدصادق سادات اخوی و شیخ محمدعلی ریانی، حساسیت ساواک را برانگیخت، تا ضمن اشاره به سوابق انقلابی آنان، تقاضا شود: «در صورت تصویب افراد مزبور برای مدت شش ماه ممنوع المنبر گردند.»

    یک هفته بعد از این مسئله، مشاهده‌ی شعار: «عضویت در حزب رستاخیز بیعت بایزید است.» در یکی از توالت‌های مسجد حظیره، نشانگر آغاز حرکتی جدید در مسیر مبارزات بود. حدود یک ماه پیش از این، حضرت امام خمینی (ره) در پیامی به مردم ایران، درباره این حزب نوشته بود:

    «نظر به مخالفت این حزب با اسلام و مصالح ملت مسلمان ایران، شرکت در آن بر عموم ملت حرام و کمک به ظلم و استیصال مسلمین است؛ و مخالفت با آن از روشن ترین موارد نهی از منکر است.»

   سه روز بعد از این شعارنویسی، متن استفتائیه درباره حزب رستاخیز و پاسخ امام(ره)، در یکی از صندوقهای پستی شهر کشف شد. کشف تعدادی از رساله های امام(ره) در مسجد کسنویه، حکایت از حضور جدی مقلدین و طرفداران ایشان در منطقه داشت و از این پس، نهضت شعارنویسی در یزد آغاز شد:

    «برابر اطلاع واصله در اکثر نقاط مساجد و تکایا و مدارس علمیه یزد شعارهای مضره‌ای نوشته شده است. خواهشمند است دستور فرمائید نسبت به امحاء شعارهای مزبور اقدام و نتیجه را به این سازمان اعلام دارند.»

    «شب هنگام 30/7/54 در محله های سر پلک (دیوار یکی از منازل) و لردکیوان (دیوار حسینیه لرد کیوان) شعارهای مضره زیر با ماژیک قرمز، آبی و سبز مشاهده که بلافاصله نسبت به امحاء آن اقدام گردیده است. (درود بر زندانیان و شهدای سیاسی، مرگ بر... زنده باد خمینی)»

    «در تاریخ 3/9/54 بر دیوار پکی از توالت های مسجد روضه محمدیه یزد شعارهای مضره به مضامین زیر که بامداد نوشته شده بود مشاهده گردیده است: ۱. مرگ بر...  خائن و ظالم ۲. لعنت بر حزب باطل رستاخیز ۳. حزب رستاخیز کثیف لعنتی با انقلاب سیاه لعنتی هر دو باطل است. ۴. توجه هموطن رادیو روحانیون میارز ایران همه روزه روی موج کوتاه ردیف ۴۱ و ۶۱ متر حقیقت را گویاست.»

      و در همین اثنا، تشکلهای دینی نیز، با هدف مبارزه بامفاسد اجتماعی رژیم شاهنشاهی آغاز به کار کرد:

    «به منظور شروع فعالیت هیئت جوادیه یزد، جلسه‌ای با حضور تنی چند از جوانان از سن ۱۴ تا ۲۱ سالگی در محل مدرسه علوم دینی عبدالرحیم خان تشکیل و ابتدا حسین نخل بند اشعاری را که به مناسبت وفات حضرت فاطمه (ع) سروده بود قرائت، سپس محمدرضا حمیدیان درباره نحوه استفاده از کتاب و اثرات آن مطالبی ایراد و جوانان را به مطالعه کتب و همکاری بیشتر و شرکت در جلسات دعوت کرد، آنگاه عباس آرائی نیز ضمن دعوت جوانان به همکاری و مطالعه کتاب، گفت آن قدر با انتشارات جوادیه همکاری و شدت عمل بخرج بدهید تا بتوانیم جامعه را از فساد نجات دهیم. ما جوانان هستیم که باید سازندگی خود را به وسیله مطالعه کتاب آشکار کنیم.»

    در این زمان که فضای مبارزاتی کشور دستخوش تحولات متفاوتی بوده و درگیری‌های خیابانی با نیروهای امنیتی و انتظامی رژیم شدت گرفته و سازمان اطلاعات و امنیت نیز بر کنترل های خویش افزوده بود، برخی از فعالیت های نیروهای انقلابی نیز به نقاطی دور از دسترس و خارج از حساسیت و دید ساواک منتقل گردید. از جمله ی این اقدامات، حرکتی بود که تحت نظر حجت الاسلام سید کاظم رضوی مجومردی در مجومرد آغاز شد. گزارش این فعالیت به شرح زیر ثبت شده است:

    «شخصی به نام علی خیاط که سابقاً در یزد به شغل خیاطی اشتغال داشته از چندی قبل به قریه مجومرد واقع در ۲۰ کیلومتری یزد رفته... ظاهراً فردی مذهبی به نظر میرسد. مبادرت به ایجاد کتابخانه ای در مجومرد نموده و شخصی به نام سید کاظم رضوی که روحانی و ساکن قم میباشد، کتابهای مختلفی جهت نامبرده ارسال می دارد و یا شخصاً کتابها را به مجومرد میبرد و به علی خیاط تحویل می نماید. خیاط مورد بحث بیشتر با جوانان معاشرت نموده و آنها را به خواندن کتاب تشویق می نماید.»

    به نظر میرسد همین مسائل بود که ساواک یزد را نسبت به جمع آوری کتابهایی که به زعم آنها «مضره» بود، از کتابفروشی های شهر ترغیب نماید:

    «یک برگ صورت ۲۲۰ جلد کتب مضره، که قسمن بازرسی از کتابفروشی ها مشاهده و جمع آوری شده به پیوست ایفاد میگردد.»

    و پس از آن، این حرکت، به یک رویه ی دائمی تبدیل شد:

    «تعداد ۲۱ جلد کتب جمع آوری شده، به انضمام یک برگ لیست کتب مذکور به پیوست ایفاد میگردد.»

    «در بازرسی هائی که از کتابفروش های شهرستان یزد به عمل آمده تعداد ۲۰۰ جلد کتب مضره کشف و ضبط گردیده.»

    آیت‌الله شهید صدوقی (ره) که به خوبی از میزان استقبال جوانان نسبت به مسائل دینی آگاه بود و گوئی آینده را پیشبینی می کرد، در این ایام، تصمیم به توسعه ی مسجد حظیره گرفت تا با گسترش فضای آن، پذیرای جمعیت بیشتری از مردم متدین شهر باشد. اداره کل سوم ساواک که نسبت به این مسئله حساسیت داشت، به ساواک یزد نوشت:

    «ضمن ادامه مراقبت از اعمال و رفتار نامبرده بالا در جریان کلیه فعل و انفعالاتی که از ناحیه مشارالیه به منظور خریداری مغازه‌های همجوار مسجد مورد بحث انجام می‌گیرد، قرار گرفته و از نتایج حاصله مرتباً این اداره کل را آگاه سازند.»

    در این ایام، فضاهای آموزشی شهر نیز، آرام آرام در مسیر مخالفت با رژیم شاهنشاهی قرار گرفت که این مخالفتها که در آغاز رنگ و بوی صنفی داشت، در جریان انقلاب اسلامی، به یکی از پرانرژی ترین نهادهای مبارزاتی تبدیل گردید:

    «رضانیا، دانشجوی دانشسرای راهنمائی شهرستان یزد، سایر دانشجویان دانشسرای مزبور را تحریک به عدم رعایت اصول تحصیلی مینماید و سعی دارد دانشجویان را از نظر افکار منحرف سازد.»

    در راستای همین تحول بود که در ماه محرم سال ۱۳۵۵، با وجود طرح‌های کنترلی شدیدی که در دست اجرا بود، اعلامیه‌ای تحت عنوان «محرم تا محرم» در دانشسرای تربیت معلم پخش شد. که در آن آمده بود:

    «محرم ماه خون ماه قیام پیشوای ما حسین آغاز میگردد و ما پویندگان راه وی امسال درون مجلس دژخیم استعمار با شور دگر این ماه را تعظیم میداریم، می‌اندیشیم در تاریخ و میبینیم که شمس انقلاب کربلا همواره تابان است»

    و در همین موقع بود که پای زنان انقلابی نیز به دایره‌ی مبارزه علنی کشیده شد:   

    «صبح روز ۱9/11 جاری دو بانوی ناشناس، پنج فقره اعلامیه که مفاد آن به طرفداری از خمینی و تشویق و تحریک دانش آموزان به فعالیتهای مضره بود، در کوچه جنب دبستان دخترانه همت پخش که به وسیله معاون دبستان مذکور جمع آوری و معدوم می‌گردد.»

    شرایط موجود اجتماعی و فضای حاکم بر کشور، خبر از نهضتی فراگیر داشت. از این رو بود که در شعارنویسی های پنهانی، محمدرضا پهلوی به طور مستقیم مورد حمله قرار میگرفت،مانند آنچه در یکی از توالتهای مسجد مصلی نوشته شد: «ای کاش معاویه زمان کشته میشد و یزید پسرش به جای او نمی نشست.» و این نویدبخش حرکتی سراسری بود تا شعارهای حق جوئی و حق طلبی، از پنهان نویسی به آشکار نویسی تبدیل شود و بر روی تخته سیاه مدرسه نقش گیرد:

    «محمد حسین بنافتی زاده، در ساعت ۰۹:۰۰ روز 25/12/35 پس از ترسیم دو مثلث متساوی الاضلاع در روی تخته سیاه، در قسمت راس هر دو مثلث، کلمه سکوت و سمت راست پائین هر دو مثلث، کلمه مظلوم و مردم و سمت چپ ضلع هر دو مثلث، نیز کلمه ظالم و شاه (شاهنشاه آریامهر) را نوشت.»

    قرار بود انقلاب اسلامی شهر و روستا را درنوردد و فریاد عدالتخواهی و ظلم ستیزی را در سراسر کشور به صورت یکپارچه و هماهنگ درآورد. برای این منظور، اعزام مبلغ به روستاها نیز به صورت سازمان یافته طراحی شد:

    «طبق اطلاع شخصی به نام کارگر (سایر مشخصات نامعلوم) طلبه مدرسه عبدالرحیم خان که به مدرسه خان نیز رفت و آمد دارد، با استفاده از یک دستگاه مینی‌بوس و یک دستگاه اتومبیل سواری، عده‌ای از طلاب را تحت عنوان تبلیغ دینی به روستاها میبرد و احتمال دارد اشخاص مذکور از این طریق به تبلیغات دیگری مبادرت نمایند. ضمناً گفته میشود وسائل نقلیه مذکور توسط آقای حاج محمد صدوقی خریداری و در اختیار شخص مذکور گذاشته شده و هزینه فعالیت های مذکور را می پردازد و در نظر دارد دو دستگاه وسیله نقلیه دیگر نیز خریداری نموده و به آنان بدهد. از طرف دیگر شیخ محمدعلی ربانی واعظ ممنوع المنبر یزد نیز در این امر دخالت و فعالیت دارد.»

    این حرکت به میزانی وحشت ساواک یزد را برانگیخت که در گزارشی که برای اداره کل سوم ارسال کرد، علت اعزام روحانی به روستاها را «دعوت مردم به گرویدن به سپاه اسلام» اعلام و از آن به عنوان «تشکیل سپاه اسلام در استان یزد» یاد کرد.

    درگذشت ناگهانی دکتر علی شریعتی در لندن، در ۲۹ خرداد سال ۱۳۵۶ ش، هرچند در محیط‌های دانشجویی تهران، با واکنش هایی روبرو شد، ولی در دیگر شهرها و خصوصاً در شهریزد، تأثیر چندانی نداشت و تنها ارسال نشریه‌ای از آلمان غربی، تحت عنوان «در سوگ شریعتی» به آدرس صندوق پستی انتشارات جوادیه گزارش شد. و در شهرستان تفت نیز، بر دیوار یکی از مساجد، اعلامیه‌ای دست نویس، نصب شد که در آن، درگذشت دکتر شریعتی به سازمان سیا و ساواک نسبت داده شده بود. جدی‌ترین حرکتی که در این مورد صورت گرفت، شعارهایی بود که در ساعت ۱۱:۳۰ روز ۲۴ شهریورماه، پس از برگزاری نماز عید سعید فطر در حیاط مسجد حظیره، به گوش رسید. شعار «زنده باد خمینی، زنده باد شریعتی» در این روز، موجب دستگیری فردی به نام «مهدی هادی» شد که باید از او به عنوان اولین فرد دستگیرشده ی تظاهرات انقلاب اسلامی در یزد یاد کرد.

    هنوز مدت زیادی از این حرکت نگذشته بود که با شهادت آیت‌الله حاج آقا مصطفی خمینی (ره) که امام(ره) از آن به عنوان «الطاف خفیه الهی» یاد کرد، انقلاب اسلامی در سراسر ایران، همگانی و فراگیر شد:

    «چون فرزند ارشد سید روح اله خمینی به نام سیدمصطفی خمینی به علت سکته قلبی در عراق فوت نموده و به همین مناسبت امکان دارد از طرف روحانیون مجالس ختمی برگزار گردد و سخنرانان وقت درباره متوفی صحبت و حساسیتی درباره خود خمینی نشان دهند و علیه مصالح کشور مطالبی عنوان و یا در خارج از محیط مجلس، عناصری دست به تظاهرات و یا تحریکاتی بزنند، لذا خواهشمند است دستور فرمائید اقدامات لازم به منظور جلوگیری از هرگونه تظاهرات و یا تحریکای به عمل آورند. ضمناً در صورتی که این مجالس به طور ساده برگزار شود بلامانع است. رئیس سازمان اطلاعات و امنیت یزد. خرم زاده

رحلت شهادت گونه ی آیت الله حاج آقا مصطفی خمینی (ره)، اغازی بر پایان دوران حکومت چند هزار ساله‌ی شاهنشاهی در ایران بود. رژیم شاهنشاهی پهلوی و دستگاه‌های امنیتی آن، به خوبی از موقعیت و جایگاه امام خمینی (ره) در حوزه‌های علمیه و در میان علما، روحانیون و همچنین مردم مسلمان و متدین اگاهی داشتند.

    به همین دلیل بود که از برپایی مراسم ترحیم و بزرگداشت فرزند برومند ایشان دچار وحشت شده و دستور مراقبت و کنترل این مراسم را با هدف پیشگیری از همگانی شدن انقلاب اسلامی در سراسر ایران صادر کردند.

    اولین خبری که پیرامون این اتفاق در برد به ثبت رسید، گزارش سخنرانی شیخ رضا سلیمی در مسجد قندهاری، واقع در محمودآباد یزد بود که ضمن تجلیل از امام خمینی (ره) و انتقاد از سکوت رسانه‌های خبری رژیم شاهنشاهی نسبت به درگذشت حاج آقا مصطفی خمینی (ره)، گفته بود:

    «در قم و عراق و سایر ممالک اسلامی به علت فوت آقا مصطفی خمینی مجالسی برگزار و همه مشکی پوش شده اند، ولی در ایران هیچگونه خبری از رادیو و تلویزیون گفته نشده است.

    و از این مهمتر، آنکه در همین مجلس:

    «جوان ۲۲ ساله‌ای که موی سرش کوتاه و دارای ریش و سبیل بود و ظاهراً نشان  میداد که طلبه علوم دینی است، چند مرتبه با صدای بلند از حاضرین خواست تا برای سلامتی خمینی و شادی روح فرزندش مصطفی خمینی صلوات فرستاده شود.»

    و در همین جلسه، حجت‌الاسلام حاج شیخ محمدعلی حافظیه نیز با انتقاد از چگونگی برخورد رژیم پهلوی با دین و روحانیت گفت: «پیمانه این روش و سیاست به سر رسیده » و حجت الاسلام راشد یزدی هم، ضمن تشکر از مردمی که در این مراسم شرکت نموده بودند، اظهار داشت:

    «شما با این کار، ارادت خود را به خمینی، که نماینده واقعی امام زمان میباشد، ثابت نموده‌اید.»

    و به دنبال آن، شعارنویسی « بر روی یک صندوق پستی و درب دبیرستان ایرانشهر و آسفالت خیابان سید گل سرخ یزد، بر علیه خاندان سلطنت و برله خمینی » صورت گرفت.

    متعاقب این مجلس که اولین واکنش مردم متدین یزد به خبر رحلت حاج آقا مصطفی بود، اعلام شد که در روز هشتم آبان ماه نیز مجلس بزرگداشتی به صورت کامل در مسجد جامع کبیر یزد برگزار خواهد شد. ساواک یزد که تاکنون با چنین مساله‌ای در محل مأموریت خود مواجه نبود، این خبر را برای اداره کلی سوم ارسال و تقاضای رهنمود کرد، که پاسخ داده شد:

    « برگزاری مجلس ختم فرد مورد نظر بلامانع است. دستور فرمائید با همکاری مأموران شهربانی به طور کامل از مجلس مزبور مراقبت به عمل آورده و نتیجه را سریعاً اعلام نمایند.»

    از چگونگی برپایی و محتویات این مجلس، گزارشی در سوابق موجود نیست، جز اینکه نوشته‌اند:

    «با مراقبت هائی که به عمل آمد، صبح روز جاری، مجلس ختم شخص منظور با نظم و ترتیب خاصی برگزار و هیچ گونه تظاهرات و اظهارات ضد میهنی انجام و مطرح نگردید، عباس دوست حسینی کارگر شیرینی سازی حاج خلیفه حسین روبروی مصلاح [مصلی] اظهار نمود: به کوری چشم یزید و یزید پرستان صلوات بفرستند.»

    در این هنگام روش بهره گیری از ترور شخصیت، که یکی از اقدامات اصلی دستگاه های امنیتی رژیم شاهنشاهی به وسیله‌ی تهیه و توزیع شب‌نامه بود، به اجرا گذاشته شد و پرویز ثابتی، که از اعضای تشکیلات بهائیت بود و در این جریان، نقش مؤثر و هدایتگر داشت، طی بخشنامهای دستور داد:

    «در نظر است تعدادی اعلامیه به آدرس روحانیون افراطی و متعصبین مذهبی در نقاط مختلف کشور ارسال شود. آدرس محل سکونت و یا کار آنها را در سطح منطقه تهیه و با اولین پیک ارسال دارند.»

    که ساواک یزد نیز، در پی این درخواست، اسامی زیر را تهیه و ارسال کرد:

    «۱. حاج محمد صدوقی فرزند میرزا ابوطالب. آدرس یزد مدرسه عبدالرحیم خان

    ۲. سیدعلی آتشی یزدی فرزند سیدمحمد. آدرس یزد محله شاه ابوالقاسم حسینیه کوچک

    ۳. محمدعلی ربانی فرزند حاج حسن . آدرس یزد بلوار آریا مهر کوچه نانواها پلاک۱۸

    ۴. سیدمحمدصادق سادات اخوی فرزند سیدعلی. آدرس یزد خیابان ایرانشهر کوچه آب انبار مسعودی پلاک ۱۷

    ۵. روح الله خاتمی. آدرس یزد. اردکان محله چرخ آب کوچه خاتمی

    ۶. سیدمحمد میر غنی زاده . آدرس بافق یزد. مسجد جامع بافق

    7. شیخ علی محصل یزدی ۔ آدرس مهریز یزد، مسجد جامع مهریز

    ۸. آقای حاج شیخ کاظم راشد پور، آدرس یزد خیابان شاه کوچه باغ گندم

    ۹. آقای حاج شیخ محمد رحیمی. آدرس زارچ یزد. شهرداری زارچ»

    در حالی که انقلاب اسلامی در حال فراگیری و گستردگی به وسعت ایران بود و علما و روحانیون، پرچمداری این حرکت عظیم را به عهده داشتند و مساجد، حسینیه‌ها و جلسات خانگی به عنوان سنگر آن مطرح بودند، در این زمان معلوم شد که جوانان متدین و انقلابی شهر یزد نیز، ضمن برقراری ارتباط با یکدیگر، به هدف‌های مبارزاتی با رژیم شاهنشاهی می‌اندیشند؛ کما اینکه در سانسور مکاتبات، که یکی از اقدامات کنترلی ساواک یزد در این موقع بود، نامه‌ای از محمدعلی خلیلی اردکانی به دست آمد که در آن، خطاب به دوستانش نوشته بود:

    «خوشحالم که بیش از پیش این نیاز را حس کرده‌ای و حس کرده ایم که زندگی چیست؟ مرگ چیست؟ و چه باید کرد؟ بگذار فدای نسل های آینده شویم، بگذار ناله دردناک ما به گوش آیندگان برسد و بگذار ما قربانی راه باشیم تا دیگران حقیقت را حس کنند، بگذار ما رسواگر ستم و ستمگر باشیم. امیدوارم از مرحله ناله و درد دل گفتن به مرحله عمل هم برسیم گرچه از این گفته ها بیمناکم که نتوانیم آنها را جامه عمل بپوشانیم و مورد مؤاخذه خدا قرار گیریم؛ یا ایها الذین آمنوا لم تقولون مالاتفعلون، کَبُر مقتاً عندالله ان تقولوا مالاتفعلون، ولی امیدوارم با توجه به همراهی و همگامی و اتحاد و یگانگی همدیگر بتوانیم اینها را جامه عمل بپوشانیم... در این زمان است که حس می کنم همگام با شما دوستان در راه آرمانمان و در میدان نبرد چون شیری خروشنده و چون کوهی پایدار و چون زنجیری متحد بر سپاه دشمن حمله میکنیم و یا نابود میکنیم و یا مرگ شرافتمندانه را با آغوش باز می پذیریم، آری بگذار این هدف های ما اصالت اسلام را جلا بخشد و بگذار تا تازیانه ها بر پشتمان خطی از خون ترسیم کند، بگذار زنجیرها بر پاهایمان بگذارند، بگذار تا خون های بیشتری ریخته شود و تازیانه های دیگر بر برادرانمان فرود نیاید.»

    با نزدیک شدن چهلمین روز درگذشت حاج آقا مصطفی خمینی (ره)، هر چند در گزارش ساواک یزد مطرح شد که: «بازاریان طرفدار خمینی و همچنین افراد متعصب  

 مذهبی» تصمیم به برگزاری مراسم اربعین گرفته‌اند، ولی این مجلس در روز نهم آذرماه، از طرف آیت‌الله شهید صدوقی (ره) در مسجد حظیره برگزار شد و سخنران آن نیز حجت الاسلام راشد یزدی بود که با عبارات و القابی هیجان انگیز، این روز راگرامی داشت:

    «این مجلس در این روز بزرگ که عبیداله اکبر نامیده شده است به مناسبت چهلمین روز شهادت حضرت آیت اله مجاهد حاجی آقا مصطفی موسوی خمینی (صلوات حاضرین) فرزند برومند افقه الفقهاء والمجتهدین اعلم العلماء والمتفکرین یگانة دوران و امید شیعیان و نماینده حضرت بقیه اله امام اعظم حضرت آیت اله العظمی حاج آقاروح الله خمینی (صلوات حاضرین) مدّه الله بفظل وجوده الشریف روحی له الفداء تشکیل یافته است... شما می‌دانید حاج آقا مصطفی اولاً از نظر علمی مردی بسیار بزرگ بوده، کتاب در فقه دارد، در اصول دارد، مردی که فلسفه را خوب فهمیده و خوب درک کرده است و امید شیعه بوده، خیلی بزرگوار، دوستانش از زهدش، از تقوایش، چه حرف ها زده‌اند. چه نعمت بزرگی گرفته شده از حوزه‌های علمیه، این مرد با این همه شهرت و بزرگواری، این مردی بود که میلیون‌ها پول اگر میخواست می‌آمد زیر دستش رد میشد، از خلیج، از افغان، از   هند؛ البته سهم امام، این مرد در یک منزل اجاره‌ای که مجموعه وسعتی که داشت به اندازه یک هال منزل من و شما بوده زندگی می کرده.»

    به برکت برگزاری اینگونه مراسم بود که حال و هوای انقلاب اسلامی و مبارزه با ارکان اصلی رژیم پهلوی، به محیط‌های آموزشی یزد نیز کشیده شد. ابتدا دانشجویان دانشسرای عالی یزد، به بهانه های صنفی زبان به اعتراض گشودند و پس از آن نیز، در محیطهای دبیرستانی، فریاد «مرگ بر شاه » سر داده شد:

    «در تاریخ 23/8/36 موقعی که پیک مدرسه، روزنامه‌ای را که تمثال اعلیحضرت همایون شاهنشاه آریامهر بزرگ ارتشتاران در صفحه اول آن چاپ شده بود، سر کلاس می‌برد. غیرنظامی محمدرضا گرجی دانش آموز دبیرستان امیرکبیر یزد با صدائی بلند می‌گوید: مرگ بر کد ۶۶ خائن. ضمناً اضافه می نماید: ما این روزنامه را به خاطر این عکس نمی‌خواهیم.»

    و شعارنویسی های محیطی و تکثیر و توزیع اعلامیه‌های دست نویس هم فراگیر شد:

    «پیش از ظهر روز 16/9/36 در دستشوئی اداره کل آموزش و پرورش استان یزد، شعار مضره ای با ماژیک نوشته شده بود که نسبت به محو آن اقدام گردید. نمونه شعار (مرگ بر مزدوران رژیم وطن فروش سلطنت پهلوی)»

    در سند دیگری نیز آمده است:

    «طرح تیر و چند قطره خون، که به مناسبت عبد قربان در چندین محل از قبیل دبیرستان رسولیان - دانشسرای راهنمائی - میدان شاه - شیشه کتابفروشی تاج و...  نصب گردیده بود. از انتشارات دبیرستان رسولیان یزد میباشد، طرح مزبور به وسیله یکی از دانشجویان، که حرفه اصلیش نقاشی نیست، کشیده شده و به وسیله یکی از دفاتر مهندسی تکثیر گردیده است.»

    دو روز پس از برگزاری مراسم اربعین حاج آقا مصطفی خمینی(ره) در مسجد حظیره یزد، بنا به دعوت شیخ عباس دوست حسینی، در مسجد جامع شهر بافق نیز مراسمی تشکیل شد که سخنران آن، شخصِ داعی بود و در سخنان خود ضمن تعریف و توصیف از روح الهی امام خمینی (ره) و چگونگی برخورد ایشان با مساله‌ی رحلت ناگهانی حاج آقا مصطفی، گفت:

    «بنازم به این کوه، کوه ایمان، این قهرعان شجاعی که هم در قم ثابت بود هم در نجف...»

    و در کنار آن، سخنرانی شیخ رضا روحانی و حرام اعلام کردن گوشت یخ زده، حرکتی را در بین کارگران ذوب آهن بافق به دنبال داشت که نشان از روحیه مذهبی و تبعیت پذیری آنها از مبانی دینی و روحانیت داشت:

    «شیخ رضا روحانی، در یکی از سخنرانیهای خود در امامزاده عبدالله بافق، اظهار داشته: گوشت یخ زده، ذبح اسلامی ندارد و مصرف آن حرام است؛ لذا روز 4/10/36 حدود ۲۰۰ نفر و روز 5/10/36 حدود ۸۰۰ نفر از کارگران ذوب آهن بافق از گرفتن غذا خودداری نموده‌اند. تعداد کل کارگرانی که از غنای نیمروزی استفاده می نمایند، حدود ۱۲۰۰ نفر میباشند.»

    مبارزه منفی مردم بافقی، در پی سخنرانی های شیخ رضا روحانی،به این مساله خاتمه نیافت، بلکه این شیوه‌ی مبارزه با بستن حسابهای بانکی خود در بانک صادرات ادامه پیدا کرد:

    «در روزهای ۳، ۴، ۵ و 6/10/36 صبح و عصر، اهالی بافق، جهت مسدود نمودن حساب خود به بانک صادرات مراجعه می نمودند و در برخی موارد مراجعات به  بانک به قدری زیاد بود که جهت برقراری نظم از وجود پلیس استفاده می گردید.»

    همزمان با اینگونه اقدامات، گزارش فعالیتهای انقلابی مردم در سرچشمه ی زارچ، ابرندآباد و دیگر مناطق یزد، که به عنوان مناطق روستایی به حساب می‌آمدند، نویدبخش تلاشی همه جانبه برای سرنگونی رژیم شاهنشاهی بود.

     برای مقابله با این شرایط، برخورد با روحانیونی که در صف مقدم این مبارزه قرار داشتند، در اداره کل سوم ساواک، در دستور کار قرار گرفت و ابتدا با تهیه گزارشی تفصیلی از سوابق حجت‌الاسلام راشد پور یزدی، نوشته شد:

    «مستدعی است در صورت تصویب، با تقاضای سازمان اطلاعات و امنیت یزد در زمینه ممنوع المنبر نمودن او موافقت و به سازمان مذکور اعلام گردد که به نحو مقتضی، با توجه به ارتباط وی با عناصر افراطی، نسبت به شناسائی عاملین اقدام لازم به عمل آورند. »

    و پس از آن نیز، احضار شیخ عباسی دوست محمدی و دادن تذکر شدید و اخذ تعهد کتبی از او، که دارای لحن آرام تری بود، عملی شد.

    رژیم شاهنشاهی پهلوی که در جریان برگزاری مراسم بزرگداشت فرزند فقیه امام خمینی (ره)، با پدیده‌ای غیرقابل تصور روبه‌رو شده بود، برای مقابله با این پدیده، در تاریخ ۱۷ دی ماه ۱۳۵۶، در مقاله‌ای که با نام مجعول «احمد رشیدی مطلق » در روزنامه ی اطلاعات نوشته شد. نسبت به امام خمینی (ره)، اهانت هایی صورت داد.

    انتشار این مقاله، آتش انقلاب اسلامی را که در حال برافروختن بود، به یک باره شعله‌ور ساخت و سیل اعتراضات از گوشه و کنار کشور، به سوی دربار و درباریان روانه شد. با تعطیلی حوزه‌ی علمیه قم و حرکت مردم به همراه طلاب علوم دینی به سوی بیوت مراجع و تظاهرات به طرف حرم حضرت معصومه(س)، دستور کشتار بیرحمانه‌ی جمعیت بی‌دفاع صادر شد، تا سنگفرش خیابانها از خون یاران دین و قرآن رنگین شود.

    در این موقع، علمای یزد، تحت زعامت آیت‌الله شهید صدوقی (ره)، تلگرافی را در اعتراضی به این اهانت ها، خطاب به مراجع معظم تقلید و علمای قم ارسال کردند:

    «دهنکجی ها و رذالت های بی شمار، از یک نفر ناشناس بی شرم خدانشناس وقیح بی آزرم، در روزنامه اطلاعات، کوچکترین فرد مسلمان، خاصه جامعه روحانیت را ناراحت و سخت متاثر ساخته است. درج اینگونه مطالب، که هتک به عالم اسلام، خدا و پیغمبر است. باید از ناحیه مراجع بزرگ، جواب کوبنده و مثبت داده شود، تا امثال این مزخرفات تکرار نشود. مراتب همدردی خود را اعلام و در انجام دستورات عالیه بزرگان افتخار داریم. محمد صدوقی، سیدمحمد مدرسی، محمود علومی، سید جواد مدرسی، جلال آیت‌اللهی »

    و فردای آن روز، آیت‌الله صدوقی، ضمن دعوت برخی از روحانیون یزد، دستور تعطیل کردن حوزه های علمیه یزد را صادر نمود و خود نیز، در روز ۲۱ دی ماه راهی قم شد.

    چگونگی حضور ایشان، به همراه آیت‌الله حاج سید روح الله خاتمی (ره) و آیت‌الله حاج شیخ محمدابراهیم اعرافی (ره) در قم به شرح زیر گزارش شده است:

    «روز 25/10/36 شیخ محمد صدوقی یزدی از یزد و سید روح الله خاتمی از اردکان یزد و شیخ محمدابراهیم اعرافی از شورک میبد یزد به قم آمده بودند و با آیات و مراجع قم تماس گرفته و گفتند اگر اجازه می دهید در یزد و تابع آن به عنوان اعتراض مغازه‌ها را تعطیل کنند و یا اگر امر دیگری هم دارید بفرمائید تا ما به مردم یزد دستور بدهیم، ولی مراجع به آنها گفته اند فعلاً شما صبر کنید تا ما ببینیم از اقدامی که کرده ایم نتیجه می گیریم یا خیر. اگر نتیجه نگرفتیم بعداً شما را خبر می کنیم لذا این سه نفر که هرکدام در شهر خودشان معروف هستند روز 28/10/36 به طرف شهرهای خود حرکت کردند. در یزد و توابع آن، نماز جماعت و روضه ها تمام تعطیل است.»

    در همین زمان، در اداره کل آموزش و پرورش یزد، اعلامیه ی دست نویسی مشاهده شد که در آن آمده بود:

    «مسلمانان عزیز! به خاطر اهانت سرسپردگان و نویسندگان مزدور و خائن روزنامه اطلاعات شماره ۱۵۵۰۶ به مقام بزرگ روحانیت شیعه و مرجع عالی‌قدر شیعیان جهان حضرت آیت‌الله خمینی موسوی، مدارس علمیه یزد، قم و مشهد تعطیل شد.»

    و پس از آن، در جریان یک حرکت هماهنگ که در سراسر کشور صورت پذیرفته بود، در یزد نیز نمازهای جماعت تعطیل شد:

    «از غروب روز ۲۴ دی ماه، به مدت یک هفته، روحانیون یزد نیز از برگزاری نماز جماعت در مساجد خودداری و بدینوسیله همبستگی خود را با روحانیون قم اعلام نموده‌اند»

    و بازاریان نیز در حمایت از علما و روحانیون، تعطیل کردن بازار یزد را در دستور کار قرار داده که پس از یک روز، معلوم شد حجج اسلام راشد یزدی و ربانی در این حرکت نقش هماهنگی را داشته‌اند. بر همین اساس بود که دستور احضار آنها، توسط شهربانی، مورد تائید پرویز ثابتی قرار گرفت.

    توسعه ی مجالس سخنرانی و دعوت از سخنرانان مذهبی و اطلاع رسانی و آگاهی بخشی به مردم، در این موقع که مصادف با ماه های عزاداری سالار شهیدان حضرت حسین بن علی (ع) نیز بود، یکی از ضروریات در این زمان بود، و این مساله‌ای بود که نیروهای امنیتی شهر را به واکنش ها و اظهار نظرهای عجیب وا می داشت:

    «خبر رسیده گویاست بعضی از افراد ناشناسی که در اصلی روحانی نیستند در لباس روحانیت در محلهای مختلف شهر یزد مبادرت به سخنرانی های ضد امنیتی نموده و سپس از محل تجمع متواری میگردند.»

    و این در حالی بود که روحانیون یزد، باوجود انکه برگزاری نماز جماعت را تعطیل کرده بودند، خود در مدارس علمیه خان و مصلی صفدر خان یزد، گردهم آمده و جلسات هماهنگی و مراسم مذهبی داشتند.

 در این ایام، از طرق مختلف، اعلامیه‌های بسیاری به یزد می رسید و در محله‌های مختلف شهرهای استان توزیع می شد و در کنار آن، جلسات تفسیر قرآنی که تحت نظارت شهید دکتر سیدرضا پاک نژاد اداره میشد، از جمله جلساتی بود که در آگاهی بخشی به جوانان و مردم متدین یزد موثر بود و کتابفروشی آوای اسلام و دارالکتب جوادیه، از جمله مراکزی بودند که در پخش نوارها و کتب مذهبی نقش تعیین کننده داشتند.

    با فرا رسیدن ایام اربعین شهدای نوزدهم دی ماه شهر قم، سازمان اطلاعات و امنیت یزد که از فراوانی پخش اعلامیه در سطح شهر یزد و دیگر شهرهای استان آگاهی کامل داشت، به شهربانی یزد نوشت:

    «چون امکان دارد روز 29/11/36 به مناسبت چهلمین روز درگذشت کشته شدگان واقعه اخیر قم، عده‌ای از متعصبین مذهبی و عوامل مخرب دست به اقداماتی بزنند، علیهذا خواهشمند است دستور فرمائید در این زمینه پیش بینی‌های لازم معمول و نتیجه را به این سازمان اعلام نمایند.»

    این هراس زمانی بیشتر شد که معلوم گردید اعلامیه‌های مربوط به واقعه‌ی ۱۹ دی قم، در منزل آیت‌الله صدوقی (ره) برای توزیع در سطح شهر در اختیار تعدادی از طلاب علوم دینی قرار داده شده و همچنین تعداد زیادی از مغازه‌های شهر اردکان نیز در پی دستور آیت‌الله حاج سید روح الله خاتمی که در زمان توزیع اعلامیه‌ها در منزل ایت‌الله صدوقی بوده، در این رابطه تعطیل شده است.

    به دلیل همین فعالیت ها بود که اداره کلی سوم ساواک، دستور «مراقبت دقیقی از ایشان، با استفاده از کلیه امکانات» را صادر کرد و در همین روز، اولین دستگیری های شهر اردکان به اتهام پخش اعلامیه صورت گرفت و دو نفر به نامهای، رجبعلی ملاحسینی و مهدی شاکر که اولی بستنی فروش و دیگری متصدی بوبین بندی موتور چاه آب بود، بازداشت شدند.

    در این شرایطی که فضای سیاسی ایران به دلیل کشتار وحشیانه‌ای که در جریان بر پایی اربعین شهدای قم، در تبریز صورت گرفت، رو به سوی التهاب بیشتر بود ساواک یزد خبری را به اداره کلی سوم ساواک ارسال کرد که نشان از نگرانی‌های کنترلی خود داشت:

    «شخصی به نام امیر میرزائی اهل تفت... اظهار داشته که هفته قبل، قریب به ۵۰ نفر از اصفهان به یزد آمده و با عوامل خود در یزد ارتباط حاصل و در نظر دارند به زودی در شهرستان یزد دست به خرابکاری و تخریب بزنند و اعلامیه هائی نیز در استان پخش نموده اند... این افراد که اکثرا دانشجو و از اهالی یزد میباشند، به عنوان شرکت در عروسی یکی از دوستانشان به یزد آمده و به این طریق با عوامل خود تماس گرفته اند.»

    در پی ایجاد همین حساسیت بود که در تاریخ یازدهم اسفند ماه، طلبه ای به نام محمد سالاری، که اهل کشکوئیه یزد بود و در قم تحصیل میکرد، مورد مظنونیت واقع و دستگیر شد و چون چند جلد کتاب و تعدادی نوار کاست سخنرانی آقایان فخرالدین حجازی، شهید هاشمی‌نژاد و دیگران را به همراه داشت، جهت صدور حکم قضائی به دادگستری یزد معرفی شد و این در حالی بود که ساواک یزد، در تاریخ ۱۳۵۶/۱۲/۲۴ در نامه‌ای به اداره کل سوم نوشته بود: «در این منطقه زندانی ضد امنیتی وجود ندارد.»

    یکی از اقداماتی که در دوران انقلاب اسلامی در سراسر کشور صورت می گرفت، حرکت های خودجوش جوانانی بود که برای پاسخگویی به خشونتهای مأمورین نظامی، انتظامی و امنیتی رژیم شاهنشاهی دست به کار میشدند. اینگونه حرکت ها را در سطح کشور، در تهدیدهای مکتوب و ارسال آن به برخی از سردمداران رژیم و همچنین افرادی که در سطح جامعه به ترویج فساد و  بی‌دینی مشغول بودند و یا اقدامات ایذایی، میتوان سراغ گرفت.

    در شهر یزد نیز، با این شیوه‌ی برخورد حرکت هایی علیه سینماهای شهر صورت گرفت. در ماه مبارک رمضان سال ۱۳۵۶، پس از مراسم شب احیای بیست و سوم، دو نوجوان ۱۶ و ۱۷ ساله، به وسیله ی یک موتور گازی، به سوی سینما شهر فرنگ حرکت کردند و پس از شکستن یکی از شیشه‌های سینما، متواری شدند؛ این اتفاق در یازدهم دی ماه همان سالی که مصادف با شب عاشورای حسینی بود، مجددا تکرار شد.

    در اسفند ماه سال ۱۳۵۶ نیز، در سالن نمایش هر سه سینمای شهر یزد به نام های شهر فرنگی، سهیل و مهتاب، در یک فاصله زمانی مشخص که ۴۵ دقیقه بود، انفجارات خفیفی به وقوع پیوست که تنها دارای صدا بود و خروج تماشاگران از سینما را باعث شد:

    «بین ساعات ۱۸:۴۵ الی ۱۹:۱۵ روز 26/12/2536 داخل سالن هر سه سینمای شهر یزد، سه انفجار با استفاده از زانوئی فلزی نعره ۵ / ۲، که داخل آن ماده‌ای قرار داده و با درپوش مسدود نموده اند، رخ داده که خسارت مالی و جانی نداشته است.»

    این انفجارها به میزانی ابتدایی صورت گرفته بود که هیچگونه خسارتی در بر نداشت و پس از بررسی معلوم شد:

    « میزان خسارت وارده به سینماهای یزد، بسیار جزئی و در حد خراب شدن قسمت تحتانی یک صندلی سینما بوده است.» و «حتی به موزائیک کف سینما (محلی که بمب دستی روی آن قرار داشته) نیز صدمه‌ای وارد نساخته است.»

    با فرا سیدن ایام نوروز سال ۱۳۵۷، ایت‌الله شهید صدوقی (ره)، هماهنگ با مراجع، علماء و روحانیون، اعلامیه‌ای منتشر کرد که در آن ضمن اشاره به مصیبتهای جهان اسلام، از مردم تقاضا کرد تا مراسم نوروز را برگزار نکنند:

    « بسمه تعالی شأنه

    برادران ایمانی را اعلام می دارد: سال نو با آه و ناله و افغان آغاز می شود. سال نو با اشک چشم یتیمان پدر از دست داده آغاز میگردد. سال نو با  ناراحتی شدید مادران و پدرانی که عزیزان خود را از دست داده و غلطان در خون مشاهده نموده‌اند شروع میشود. سال نو با سفره های آغشته به خون بی گناهان قم و تبریز و سایر شهرستان ها که  برای دفاع از حریم مقدس قرآن و روحانیت  قربانی شده‌اند به چشم میخورد. از طرفی دیگر برادران مسلمان لبنان و رزمندگان مجاهد فلسطین مورد تهاجم ناجوانمردانة اسرائیل اشغالگر قرار گرفته و متجاوز از یکصدهزار نفر کشته، زخمی و یا آواره شده اند. لذا مناسب است که عموم برادران مسلمان از برگزاری مراسم نوروز خودداری فرموده و به سوگ و ماتم شهیدان بنشینند.   محمد صدوقی ، یزد ۔ دهم ربیع  الثانی 1398»

    پخش گسترده‌ی این اعلامیه و دیگر اعلامیه‌های صادره در محله‌های مختلف شهر یزد و دیگر شهرهای استان و جمع آوری آن از سوی نیروهای شهربانی، یکی از اقدامات معمول در این ایام بود. هنوز چند روزی از سال نو سپری نشده بود که در روز پنجم فروردین ماه، فرد ناشناسی به شهربانی یزد  تلفن کرد و گفت:

    «در یکی از کوچه های خیابان پهلوی، هنگام عبور مشاهده نموده دو نفر دانشجو، که آنان را نمی شناسد، با هم مشغول صحبت بوده و یکی از آنها به دیگری اظهار داشته: قرار است ۴۰نفر روزهای 8 و 9/1/2537 در شهر یزد مبادرت به تظاهرات و اقدامات اخلالگرانه نمایند.»

    و فردای آن روز نیز از رفت و آمد روحانیون غیر یزدی! از جمله حجت الاسلام والمسلمین حاج شیخ محمدتقی فلسفی که ممنوع المنبر بود، در یزد خبر داده شد و علت آن نیز تسلیت به آیت‌الله صدوقی که در غم از دست دادن یکی از فرزندانش سوگوار بود، نسبت داده شد:

    « ظرف چند روز اخیر تعدادی از روحانیون غیر یزدی از جمله آقای فلسفی واعظ معروف که ممنوع المنبر میباشد از شهرهای دیگر به یزد آمده و به منزل آقای محمد صدوقی رفت و آمد داشته‌اند و گفته شده این کار به منظور عرض تسلیت به مناسبت فوت دختر مشارالیه میباشد.»

    ولی در ذیل این گزارشی، نظریه‌ای نوشته شد که نشانگر حساسیتهای موجود بود:

    «با توجه به اعلامیهای که به نام آقای محمد صدوقی پخش شده، احتمال دارد در این پوششی، درباره مسائل دیگر نیز گفتگو و بحث شده باشد.»

    در این ایام که گروهی از مردم در حال دید و بازدیدهای نوروزی بودند و فصل خرید و فروش نیز بود، خبر رسید که برخی از بازاریان متدین، به همراه حجت الاسلام حاج سیدجواد مدرسی و برخی دیگر از روحانیون و به توصیه ی آیت الله صدوقی، درحال برنامه ریزی برای تعطیل کردن بازار می‌باشند.در همین زمان از حضور طلبه‌های غیر یزدی و انتقال کار تنهای اعلامیه در منزل حجت‌الاسلام حاج شیخ محمود علومی نیز خبر داده شد و اعلامیه برگزاری مراسم اربعین شهدای واقعه ی تبریز در مسجد اعظم قم نیز در سطح شهر پخش گردید.

    انتشار اعلامیه ی آیتالله صدوقی (ره) در روز هشتم فروردین ماه، در خصوصی برگزاری مراسم اربعین شهدای واقعه ی تبریز، که در بخشی از آن آمده بود:

    «...بدین وسیله پیام شهدای قم و تبریز و سایر شهرستان ها را که در این هدف مقدس فداکاری نموده اند، اینچنین به شما می رسانم. برادران ایمانی، شما که سعادت نائل شدن به درجة شهادت را نداشتید اقلاً به قرائت فاتحه و آیاتی از کلام االله مجید ما را یاد کنید و به سوگ و ماتم بنشینید. لذا روز پنجشنبیه ۲۰ ربیع الثانی مطابق با ۱۰ فروردین ۱۳۵۷ از ساعت ۹ الی ۱۱  به وقت قدیم در مسجد روضه محمدیه (حظیره) برای تجلیل از ارواح عالیه شهیدان قم، تبریز و لبنان مجلس بزرگداشت خاطره جانبازی مردان راہ حق برپاست و شرکت عموم طبقات را انتظار داریم. والسلام علیکم ورحمت الله وبرکاته- محمد صدوقی.»

    جنب و جوش نیروهای مذهبی را در شهر دوچندان کرد، به طوری که به نقل از یکی از کارمندان روزمزد شهرداری گزارش شد:

    «بگذار عده قابل توجهی از مردم در این اجتماعات کشته شوند تا اوضاع و احوال مملکت از وضع فعلی بهتر شود.»

    متعاقب این گزارش‌ها، که به نوعی آماده سازی و ایجاد جو التهاب و هراس در نیروی های نظامی و انتظامی بود،کمیسیون شورای هماهنگی استان نیز به صورت فوق العاده تشکیل جلسه داد که ساواک یزد، گزارش مباحث آن را به شرح زیر برای اداره کل سوم ساواک ارسال کرد:

    «پیش از ظهر روز جاری، کمیسیون فوق العاده شورای هماهنگی استان یزد تشکیل و ضمن بررسی وضع استان، اعلام شد : در یزد شایع گردیده که عناصر اخلالگر و متعصب مذهبی قصد دارند حادثه قم و تبریز را در یزد به وجود آورند؛ به این جهت. فرماندهان نظامی منطقه ۱ ژاندارمری و شهربانی )، مشکلات خود را از نظر کمبود پرسنل ( ۶۰ نفر مامور پلیس و ۴۵ نفر مأمورین شهربانی )، به منظور جلوگیری و مقاومت در برابر حوادت احتمالی در چند نقطه شهر مطرح و اعضاء شورا متفقاً پیشنهاد نمودند طی تلگرافی از فرمانده مرکز توپخانه و موشک های اصفهان تقاضای اعزام و استقرار یک گروهان واحد کمکی و چهار خودرو نفر بر از تاریخ  19/37 برای عمدت چند روز در یزد بشود، که به جهت این تقاضا، تلگرافی ظهر روز جاری به مرکز توپخانه و موشک های اصفهان مخابره شده است.»

    فضای امنیتی موجود، با گزارشهایی که دارای منشأ و منبع مشخصی نبود و بر آن، نام شایعه یا اطلاع واصله نهاده میشد، تشدید شد:

    «در یزد شایع گردیده، قرار است تعدادی در حدود ۱۰۰ تفر از دانشجویان تبریز و علمای قم، به طور پراکنده به اردکان وارد و از اردکان به تدریج با مینی بوس به یزد بیابند و در مراسم ترحیم چهلم کشته شدگان تبریز شرکت کنند.»

 « برابر اطلاع واصله، عده‌ای از دانشجویان یزدی و غیر یزدی، که در دانشگاه های مختلف کشور مشغول تحصیل می باشند، به تدریج به یزد و شهرستانهای تابعه، بخصوص اردکان و میبد و تفت وارد شده و قصد دارند در تاریخ ۳۷/۱/۱۰ اقدامات خلاف و اخلالگری نمایند. ضمنا تاکنون تحریکاتی به منظور تضعیف روحیه اهالی و تعطیل مغازه‌ی کسبه به صورت تلفنی و آشکار انجام داده اند.»

    «اطلاع واصله حاکی است که در چند روزه اخیر، عده‌ای افراد ناشناس از تهران و چند شهر دیگر به یزد وارد و قصد دارند مراسم به اصطلاح چهلم کشته شدگان تبریز را در مسجد مصلی یزد، با کمک و همکاری بازاریان و طبقات دیگر مردم برگزار نمایند. گفته شده است، افراد مزبور که تعداد آنان مشخص نمیباشد، با تجهیزات لازم و چند نفر از آنان مجهز به سلاح بوده و قصد دارند بعد از برگزاری مراسم به اصطلاح چهلم، در خیابانهای یزد متفرق شده و اقدام به تظاهرات خیابانی و اخلالگری و احیاناً آتش زدن مغازه‌ها و سینماها و سایر موسسات اعم از دولتی و غیره بنمایند. مشاهده شده در چند نقطه شهر، مقدار زیادی آجر تخلیه شده، از جمله در خیابان فرح جنب میوه فروشی پلنگ، که امکان دارد عوامل خرابکار از این آجرها جهت مقاصد خرابکاری و مضروب نمودن مأمورین استفاده نمایند و  شایسته است در مورد جمع آوری آجرهای مذکور ظرف روز و شب جاری وسیله صاحبان مربوطه اقدام فوری به عمل آورده شود.»

« برابر اطلاع، تعداد پنجاه نفر از طلاب شهرهای قم و گرگان به یزد آمده و تصمیم دارند در روز 10/1/37 دست به تظاهراتی مشابه تظاهرات تبریز و قم بزنند. در روز 7/1/37 نیز در مسجد مصلی یزد، شخصی که اسلحه‌ای شبیه کلت داشته مشاهده شده است.»

    در ساعت ۱۱ شب روز نهم فروردین ماه، عده‌ای از افرادی که در مراسم مسجد حظیره، که سخنرانان آن ایتالله صدوقی و جلال گنجه‌ای بودند، شرکت داشتند، پس از اتمام مراسم، به خیابان آمدند و به تظاهرات پرداختند:

    «در ساعت ۲۲:۵۰ مورخ ۱/۹/۳۷ تعدادی حدود ۵۰۰ نفر، پس از خاتمه مجلس ختم در مسجد حضیره، به تظاهرات خیابانی پرداخته و در مسیر خود شیشه‌های بانک های صادرات، سپه، رفاه کارگران، سینما سهیل و عکاسی شاهین را شکسته و یک باب مغازه تعمیر رادیو را آتش زده و متواری گردیدند. ضمناً تاکنون حدود ۵۰ نفر دستگیر و در بازداشت به سر میبرند و قوای انتظامی در حال حاضر کلیه خیابان ها و معابر را تحت کنترل دارند.»

    این حرکت، در گزارش نیروهای شهربانی، دارای جزئیات بیشتر و تفاوتهای چشمگیری است:

    «ساعت ۲۲:۱۵ روز 9/1/2537 پس از خاتمه سخنرانی در مسجد حظیره شهر یزد، که در آغاز آن حاج شیخ محمد صدوقی منبر رفته و سخنانی تحریک آمیز بیان داشته و در خاتمه مردم را به حفظ نظم دعوت نموده بود و پس از سخنرانی جلال گنجه‌ای واعظ، جمعیتی حدود ۴۰۰ نفر از مسجد خارج و در خیابان چند بار شعار زنده باد خمینی دادند که بلافاصله توسط مأمورین شهربانی ضمن اخطار با بلندگو به تدریج متفرق گردیدند، لیکن نامبردگان پس از تفرقه، در گروه های ۲۰-۱۰  نفری، ضمن فرار، از تاریکی شب استفاده کرده و شیشه های ۵ شعبه بانک صادرات،۱ شعبه بانک رفاه کارگران، ۳ شعبه بانک علی، ۱ شعبه بانک تعاونی و  توزیع، ۱ شعبه بانک پارس، شعبه مرکزی بانک سپه، ۱ شعبه بانک صنایع، ۱ شعبه بانک عصران، ۳ فروشگاه، ۱ سینما، ۴ مغازه، تابلو روزنامه رستاخیز، تابلو بیمه ایران را با سنگ و آجر شکستند و به طرف مأمورین شهربانی، که در تعقیب آنان بودند، سنگ و آجر پرتاب کردند که بلافاصله به منظور پشتیبانی، نیروی کمکی هنگ ژاندارمری یزد احضار و وارد عمل گردید و با کمک مأمورین و تیراندازی هوائی، ضمن متفرق کردن آنان، ۴۰ نفر را دستگیر کردند که تعدادی از دستگیر شدگان در اثر برخورد سنگ و آجری که خودشان پرتاب کرده بودند. جراحاتی برداشته‌اند و ۴ نفر از آنان به درمانگاه جهت پانسمان معرفی شدند. ساعت ۲۳:۳۰ نظیم و آرامش برقرار و اوضاع عادی شد که مراقبت ادامه دارد.»

    در ساعت ۹۰:۰۵ دقیقه ی صبح روز دهم فروردین ماه، که نقطه ی عطفی در تاریخ انقلاب اسلامی ایران و مبارزات مردم غیور و متدین یزد است، نیروهای اعزامی از پادگان اصفهان، که تعداد آنها را ۸۰ نفر نوشته‌اند، به سرپرستی سرگرد کیا و با تجهیزات انفرادی کامل به یزد اعزام شدند.

    در این روز، مردمی که برای شرکت در مراسم اربعین شهدای واقعه ی تبریز در مسجد حظیره اجتماع کرده بودند، پس از پایان مراسم، برای تظاهرات خیابانی از مسجد خارج شدند.

    یکی از سخنرانان مراسم این روز، حجت الاسلام حاج شیخ کاظم راشد پور یزدی بود که به علت ممنوع المنبر بودن، درکنارمنبر ایستاد و گفت:

    «این مجلس یادبود بهترین فرزندان این آب و خاک در تبریز میباشد که مسلسل بر روی آنان گشودند و دسته دسته برادران شما را درو کردند و من به روان پاک آنها درود میفرستم. خدا ریشه آنهائی که باعث این کشتارها چه در ایران و چه در جنوب لبنان میشوند، بکند. شماها گل سرسبد افراد این شهر می‌باشید. ناگفته نماند که خاک باید نابود شود تا گیاه به وجود آید و گیاه باید از بین برود تا گوسفند به وجود آید و گوسفند باید نابود شود تا انسان به وجود آید و انسانها باید کشته شوند تا عدالت اجتماعی برقرار شود و ما از کشته شدن ترسی نداریم.»

    در این روز، شهر وضعیت جنگی داشت و تمامی ابزار و الات نظامی برای مقابله با مردم بی سلاح، آماده شده بود. به محض اینکه پای جمعیت به خیابان رسید، مأمورین رژیم که از قبل خود را برای واکنش جدی و خشن آماده کرده بودند، به شدیدترین وجه ممکن به مقابله با مردم برخواستند. بخشی از این شیوه‌ی برخورد، در گزارشی که پیرامون این واقعه ی خونبار توسط شهربانی یزد تهیه و برای استاندار یزد ارسال شده، چنین آمده است:

    «حدود ساعت ۱۰:۳۰ روز جاری، مجلس ترحیم چهلم واقعه تبریز در مسجد حضیره شهر یزد تشکیل شد و در همین موقع، ۸۰ نفر نیروی کمکی پادگان اصفهان به سرپرستی سرگرد کیا به یزد وارد شدند. جمعیت اجتماع کننده در مسجد حدود ۲۰۰۰ الی ۲۵۰۰ نفر بود که پس از خاتمه مجلس، جمعیت خارج و به تظاهرات خیابانی پرداخته و در مسیر خود شیشه های مغازه ها و بانک ها را شکستند، که بلافاصله مأمورین شهربانی با پشتیباتی مامورین هنگ ژاندارمری یزد و مرکز توپخانه و موشک ها و پادگان اصفهان، به مقابله با اغتشاش کنندگان پرداخته و با اخطار با بلندگو، پاشیدن آب رنگی، شلیک تیر هوائی، جمعیت را متفرق، لیکن اغتشاش کنندگان به مقاومت ادامه داده و با پرتاب سنگ و آجر و استفاده از پنجه بکس چاقو، زنجیر و غیره، با مأمورین درگیر شدند که بالاخره ۳ نفر از اغتشاش کنندگان کشته و ۶ نفر مجروح گردیده‌اند که جریان به دادستانی و پزشک قانونی، جهت روشن شدن علت مرگ و جرح اعلام که تا کنون نتیجه واصل نشده، لیکن برابر اعلام تلفنی رئیس بیمارستان پهلوی، دکتر سام زاده، کشته شدگان و مجروحین در اثر اصابت گلوله بوده است. در این جریان ۱۱ نفر دستگیر شدند. ضمناً کلیه مغازه‌ها تعطیل میباشد. در ساعت ۱۳:۰۰ جمعیت متفرق و وضعیت در این ساعت عادی است. طبق گزارش شهربانی بافق وضعیت در بافق عادی، تعدادی از مغازه‌ها تعطیل است و اعلامیه هائی پخش شده که جمع آوری گردیده است. طبق گزارش تلفنی شهربانی تفت وضعیت در تفت عادی، مغازه‌ها باز و تعدادی اعلامیه پخش و شعار نویسی شده که جمع آوری و پاک شده است. طبق گزارش تلفنی شهربانی اردکان، در ساعت ۱۰:۰۰ تظاهراتی در خیابان صورت گرفته و تعدادی شیشه شکسته شده، اکثر مغازه‌ها بسته و اعلامیه هایی پخش شده که جمع آوری گردیده است.»

    با مروری به گزارش مربوط به تظاهرات ساعت ۱۱ شب روز نهم فروردین، که در آن به شکستن شیشه‌های بانکهای مختلف اشاره شده، معلوم نیست چگونه از شب نهم تا صبح دهم، این شیشه‌ها ترمیم شده، که حدود ۱۲ ساعت بعد از آن، مجددا توسط تظاهرکنندگان شکسته شده و موجب کشتار آنها را فراهم کرده است!

    ساواک یزد در تلفنگرامی به اداره کلی سوم ساواک اعلام می کند:

    «ساعت ۱۱:۰۰ روز جاری، حدود یک هزار نفر از افراد شرکت کننده در مراسم مذهبی به اصطلاح چهلمین روز کشته شدگان تبریز از مسجد حظیره یزد خارج و در مسیر خیابانهای پهلوی و شاه مبادرت به دادن شعار مضره نموده و با پرتاب سنگ با مامورین انتظامی درگیر می شوند؛ بلافاصله از طرف مأمورین به وسیله اتومبیل آب پاشی و شلیک تیر هوائی با تظاهرکنندگان مقابله و در اثر تیراندازی یک نفر کشته و تعدادی مجروح شده اند. درگیری مأمورین با تظاهرکنندگان هم اکنون ادامه داشته و افراد اخلالگر و خرابکار حاضر به متفرق شدن نمی‌باشند. ضمنا اخلالگران شیشه چند باب مغازه و بانک را نیز شکسته اند.»

    ساواک یزد در ساعت ۱۴:۳۰، تلفنگرام دیگری را برای اداره کلی سوم ارسال می کند که در آن، مفاد گزارش قبلی را تغییر داده و همان گزارش شهربانی یزد را تکرار میکند:

    « در ساعت ۱۱:۰۰ روز جاری حدود ۲۰۰۰ الی ۲۵۰۰ نفر از افراد شرکت کننده در مجلس چهله مسجد حظیره یزد، از مسجد خارج و به تظاهرات خیابانی پرداخته و در مسیر خود شیشه مغازه‌ها و بانک‌ها را شکسته، که بلافاصله وسیله مامورین شهربانی با پشتیبانی مامورین ژاندارمری و مرکز توپخانه اصفهان به مقابله با افراد فوق پرداخته و با اخطار، پاشیدن آب و شلیک تیر هوانی، گروه موصوف را متفرق، لیکن عناصر مذکور با پرتاب سنگ، آجر و حمله با پنجه بکس و چاقو با مامورین مبارزه نموده و در این حادثه تاکنون دو نفر کشته و ۷ نفر مجروح شده‌اند که جریان به دادستان یزد و پزشک قانونی جهت هرگونه اقدام مقتضی اعلام و برابر اعلام بیمارستان پهلوی دو نفر مذکور وسیله اصابت گلوله کشته شده اند و تاکنون یازده تفر دستگیر و در بازداشت به سر میبرند. در ساعت ۱۳:۰۰ وضعیت موقتاً عادی شده، ضمناً اکثر قریب به اتفاق مغازه‌های یزد روز جاری تعطیل بوده است. در شهرستان اردکان نیز یک گروه ۱۰۰ نفری به سمت بانک سپه حرکت، لیکن به  علت وجود مأمورین انتظامی از شکستن شیشه بانک خودداری و متظاهرین مبادرت به شکستن شیشه تابلو پیش آهنگی اردکان نموده و متفرق شده اند. ضمناً تمام  مغازه‌های اردکان روز جاری بسته بوده اند. در شهرستان های تفت و بافق مغازه‌ها بسته و اعلامیه های زیادی در این زمینه وسیله افراد در شهرستان مذکور توزیع شده است.وقایع بخش‌های تابعه عادی است. در اجرای عملیات فوق در شهرستان یزد از گاز اشک آور استفاده شده لیکن نارنجک های مربوطه عمل ننموده اند»

    برنامه‌ریزی و سازماندهی قبلی برای این کشتار، مساله‌ای است که در اظهارات آیتالله صدوقی در گفت و گو با آیت‌الله زاده مرعشی، به شرح زیر بیان شده است:

    «دیروز تعطیل عمومی بود و هیچ مغازه‌ای باز نبود و مجلس مجللی برگزار شد و به آقایان من گفته بودم که شعار ندهند، ولی وقتی آمدند بیرون، دولتی ها آنها را اغفال کرده و راه ها را بسته بودند و از پشت سر به آنها حمله کرده و حدود ۱۱ نقر کشته شدند و ۵۰ نفر هم زخمی داشتیم. این پیش آمد تعمدی بود و آنها مخصوصاً خواستند یک عده‌ای را بکشند و دستور کشتن نیز داشتند و مجروحین هم فعلاً در بیمارستان ها بستری هستند.»

    ایشان، این مطلب را نه تنها در گفت‌وگوی تلفنی، که بعد از نماز مغرب و عشای شامگاه روز ۱۲ فروردین، بر فراز منبر مسجد حضیره نیز فریاد زد که:

    «این برنامه را قبلاً پیش بینی کرده بودند، ژاندارمری، بیمارستان و غیره را دیده بودند و در آن روز راه‌ها را بسته بودند و مردم برای دفاع از خود از چوب و سنگ استفاده کردند، معلوم است هرکس پول دارد، پیروز است و کسی که مسلسل دارد در برابر بی دفاع پیروز میباشد، جوانان هم عقده دارند و شعار بدی که نداده اند، فقط درود بر خمینی فرستادند.»

    در اثبات این مساله، گزارش مفصلی که توسط دایره‌ی اطلاعات شهربانی یزد برای ریاست شهربانی کلی کشور تهیه شده، سند مستندی بر چگونگی این برنامه ریزی است:

    « مقام عالی را آگاه می سازم:

   در اجرای اوامر صادره درباره آمادگی کامل پرسنل، از روز 7/1/2537 الی 11/1/2537 طرح لازم برای آمادگی مورد نظر تنظیم شد و آموزشهای لازم نیز به پرسنل داده شد. ضمناً هنگ ژاندارمری یزد، کلانتری پلیس راه آهن جنوب شرق و پاسگاه پلیس فرودگاه یزد نیز آماده گردیدند. ساعت ۱۰:۰۰ روز ۱/۷/ ۲۵۳۷ جلسه فوق العاده شورای هماهنگی استان یزد به درخواست این شهربانی تشکیل شد و در اجرای مفاد آن دستورات لازم به یگان‌ها صادر گردید.

    ساعت ۱۱:۳۰ روز 8/1/2537 با توجه به اوضاع و احوال و اخبار و اطلاعات واصله،مجدداً جلسه فوق العاده شورای هماهنگی تشکیل گردید و ضمن آن پیشنهاد شد  یک گروهان پیاده با همراهی ۴ دستگاه نفر بر زرهی از ساعت ۱۲:۰۰ روز 9/1/  ۲۵۳۷ تا رفع نیاز، در پشتیبانی شهربانی استان یزد قرار گیرد که طی تلگراف شماره  ۵، ۵/۳۷-۵ مورخ ۸ آ۱/ ۲۵۳۷ به ستاد عملیاتی شهربانی کشور شاهنشاهی و اداره اطلاعات گزارش شد.

    ساعت ۱۸:۱۵ روز ۸/1/2537 جلسه ای در دفتر کار خود با حضور کلیه افسران تشکیل داده و از هر جهت آنان را با اوضاع روز، دستورات صادره، مأموریتها و وظایف محوله و چگونگی اجرای آن توجیه نمودم... با عنایت به مراتب فوق چون احتمال وقوع اخلالگری، تظاهرات خیابانی و تخریب و آتش سوزی وجود داشت از کلیه امکانات موجود، شامل افسران و مأمورین شهربانی  و عده کمکی هنگ ژاندارمری یزد استفاده شد و پرسنل شهربانی با کلاه کاسکت، سپر، گاز اشک آور و باتن آیاتونا مجهز و سلاح و مهمات نیز در اختیار آنان قرار گرفت و ماشین آب پاشی ژاندارمری نیز استفاده گردید و نیروی فوق یا خودروها در محل های مناسب در شهر گسترش داده شد تا از هرگونه بی نظمی و اخلالگری و تظاهرات جلوگیری به عمل آید...»

    و از این مهم تر، این مطلب است که در جریان این واقعه، که دارای دستگیری‌های فراوانی هم بود، حتی برای نمونه، یک نفر از کسانی که در گزارشهای قبلی به عنوان دانشجو و طلبه غیر یزدی، به آنها اشاره شده بود که از خارج یزد برای برپایی تظاهرات و اخلالگریا به یزد آمده اند، وجود نداشت به جز اینکه چهار روز بعد از این ماجرا ابوالقاسم مهریزی زاده، یکی از جوانان یزد، به علت ایفای نقش در تظاهرات نهم و دهم فروردین، در مقابل مسجد حظیره دستگیر شد.

    و زمانی که مشخصات تعدادی از مجروحین این واقعه نیز به ثبت رسید، معلوم شد که آنها همگی أهل یزد و دارای مشاغل زیر بوده‌اند:

    «کارگر کارخانه میخ سازی، محصل مدرسه شبانه دیهیمی، کارمند سازمان آب یزد، خانه دار، قصاب، بقال، ساعت ساز، کارمند شرکت مخابرات یزد، سیم کش برق ساختمان و محصل سال دوم مدرسه راهنمایی نمونه »

    پس از این جنایت آشکار، برای بررسی موضوع، شورای تامین استان تشکیل، و تصمیم گرفته شد تا از فرماندهی پادگان اصفهان، تقاضای اعزام ۷۰ نفر نیروی دیگر شود تا جمع نیروهای اعزامی به ۱۵۰ نفر برسد. آیت الله صدوقی (ره) و حجت الاسلام راشدپور یزدی نیز به عنوان « محرکین اصلی اغتشاشات» معرفی شدند و بر همین اساس تصمیم گرفته شد تا حجت‌الاسلام راشد یزدی برای مدت سه سال به شهرستان ایرانشهر تبعید شود که این تصمیم در ساعت یک و نیم بامداد روز سیزدهم فروردین ماه اجرا شد، ولی موضوع آیت‌الله صدوقی، به علت اینکه «از علمای سرشناس کشور بوده و در یزد و قم و کاشان و اصفهان دارای طرفداران قابل توجهی است و موقعیتی نظیر قاضی طباطبایی در تبریز را دارد، چنانچه تبعید شود امکان دارد طرفداران او دست به تحریکاتی بزنند.» مسکوت گذارده شد و از همین موقع نیز، شنود مکالمات تلفنی ایشان، تشدید گردید.

    پس از این واقعه، که چهره‌ی شهر یزد را خونین کرد، یکی از اقداماتی که صورت گرفت. تعطیلی بازار بود و در کنار آن، رویشی بود که به برکت خون شهدایی که بر سنگفرش خیابانها ریخته شد، صورت گرفت و آن، افزایش چشمگیر تعداد نمازگزاران مسجد حظیره بود. این مساله، به میرانی چشمگیر بود که حساسیت نیروهای امنیتی را دوچندان کرد.

    تمهیداتی که برای برپایی مجالس بزرگداشت شهدای واقعه ی دهم فروردین در جریان بود، مورد مراقبت و کنترل قرار داشت و در این بین، شهید دکتر سیدرضا پاک نژاد نیز محرک دانشجویان و افرادی که در شهر یزد به فعالیتهای مبارزاتی اشتغال دارند، معرفی شد.

    باوجود تردیدهایی که در بین برخی از افراد در خصوصی برگزاری مجالس بزرگداشت شهدای دهم فروردین وجود داشت، اعلامیه ی آیت‌الله شهید صدوقی (ره) در خصوص برگزاری مجلس بزرگداشت. تکلیف همگان را روشن کرد:

    «... پس از نثار هزاران هزار درود و تحیات وافرات به ارواح عالیه شهداء بی گناه و بی دفاع استان یزد... روز یکشنبه غره جمادی الاول مطابق 20/1/57 مجلس تذکر و یادبودی برای عزیزان و شهداء یزد از ساعت ۷ الی ۱۱ در مسجد روضه محمدیه منعقد می شود... از خداوند قهار و منتقم کیفر مسببین این حادثه جانگداز را مسئلت و همه طبقات را به صبر و بردباری توصیه و سفارش می نمایم...»

    و این درحالی بود که حضور گسترده‌ی مردم در کنار مزار شهدای دهم فروردین، و برپائی مجلس شب هفتم آنها در مسجد شورک میبد با حضور دو هزار نفر، نگرانی ساواک یزد را به دنبال داشت.

    در مقابل این حرکت های مردمی، رژیم شاهنشاهی پهلوی که با این کشتارها مشروعیت خود را از دست داده بود، تصمیم گرفت تا با به خیابان کشاندن برخی از نیروهای وابسته به خود، میتینگ عمومی راه اندازی و از این طریق به بازسازی مشروعیت از دست رفته اقدام کند.

    در بعدازظهر روز شانزدهم فروردین، در یکی از خیابانهای شهر، اعلامیه‌ای با امضای جوانان یزد پخش شد که در آن، ضمن افشاگری در خصوص ماهیت این نقشه، نوشته شده بود:

    «میهن پرستان و برادران و خواهران ایمانی، باید بدانید تظاهرات ضد دینی، که به عنوان تظاهرات علیه آشوبگران در روز پنجشنبه 17/1/37 توسط عده‌ای مزدور از خدا بی خبر و عُمّال بیگانه تشکیل میگردد، اغتشاشی بیش نیست و اجتماعی بر علیه اسلام و روحانیت است. لذا از دانش آموزان، فرهنگیان و سایر طبقات تقاضا داریم از شرکت در آن خودداری نمایند تا به گرفتاری هائی دچار نشوند.»

    در کنار این اعلامیه، اعلامیه فضلای یزدی، که دارای امضاهای فراوان و خطاب به اهالی شهرستان یزد، مبنی بر روشنگری و خنثی سازی تبلیغاتی عوامل رژیم شاه بود نیز توزیع شد. در بخشی از این اعلامیه آمده است:

    « بنا به فرمان و اجراء منویات مراجع تقلید، روز پنجشنبه 10/1/57 که مصادف [با] چهلمین روز شهداء تبریز و دومین چهلم شهدایه قم بود، سراسر شهر را، تعطیل عمومی بی سابقه‌ای برای اظهار همدردی و ابراز تنفر از دستگاه جبار، برقرار و برای یادبود آنان و در حقیقت به جهت یادآوری همة شهداء فضیلت، در این روزگار تلخ تر از زهر، که عدد آنها از حساب خارج است، مانند سایر شهرهای کشور، مجلس پر جمعیت در مسجد روضة محمدیه (حظیره) از طرف حضرت آیت‌الله آقای حاج شیخ محمد صدوقی دامت برکاته، منعقد گردید. عموم علماء اعلام و طبقات انام شرکت نمودند... مجلس به پایان رسید و جمعیت در خیابان مجاور مسجد، صلوات گویان، در شرف متفرق شدن بودند، که ناگهان پلیسی، به پشتوانة گارد مسلح، از چهار طرف با گلوله و رگبار و باتون و غیره مردم را محاصره کردند. بر کوچک و بزرگ، زن و مرد، پیر و جوان، اهل علم، کارمندان ادارات، شناخته و نشناخته، رحم نکردند! سه ساعت مردم بی پناه را مورد حمله وحشیانه قرار دادند، خدا میداند که چه کردند. زدند، کشتند، اسیر نمودند، ربودند، زندانی کردند! و بعد مانند... عربدة (پلیس پیروز شد. زنده باد....) در اطراف و جوانب شهر بلند شد... اگر در بوق‌های رسای خود گفتند: خرابکارها در یزد به راه افتادند. دروغ است. بدانید مثل برنامة همه جائی آنها، مردم غیر از شعار درود بر خمینی و مشابه آن چیز دیگری نداشتند...»

    زمانی که مردم شهر یزد در حال تهیه مقدمات بر پایی مجلس ترحیم شهدای خود بودند، یک روز قبل از مراسم، شورای تأمین آستان تشکیل جلسه داد تا شرایط برگزاری این مراسم را بررسی کند. در این جلسه بود که تصمیم گرفته شد، رئیس شهربانی به دیدار آیتالله صدوقی برود و نسبت به برپایی مجلس و تظاهرات احتمالی پس از آن، به ایشان هشدار دهد.

    به‌رغم این اقدام، باز هم برای مقابله با جمعیت داغداری که قصد شرکت در مراسم را داشتند، سازماندهی لازم صورت گرفت:

    «با وجود اقدام فوق، به منظور جلوگیری از بروز هرگونه واقعه و با تظاهرات، پیش بینی‌های لازم، از لحاظ آمادگی پرسنل و استفاده از کلیه وسائل و تجهیزات کنترل اغتشاشات و نیروی پشتیبانی هنگ ژاندارمری یزد و یکان مرکز توپخانه و موشک ها و پادگان اصفهان به عمل آمد و روز 19/1/2537 در جلسه ای با حضور افسران، آموزش های ضروری به آنان داده شد، که با رعایت کلیه جوانب امر از هرگونه بی نظمی در خارج از مجلس جلوگیری به عمل آورند و وظایف هر یک گوشزد گردید.»

    این مراسم، در ساعت ۹:۳۰ صبح روز بیستم فروردین در زیر سایه ی سنگین تجهیزات و ادوات نظامی و با حضور گسترده نیروهای نظامی و انتظامی با حضور قابل توجه مردم، در مسجد حضیره برپا شد و حجت الاسلام حاج شیخ ابوالقاسم مناقب در آن سخنرانی کرد. برپایی مراسم تجلیل از شهدای یزد، منحصر به شهرهای استان یزد نشد و در دیگر شهرهای کشور نیز، به همین نام و با هماهنگی با آیت‌الله صدوقی (ره)، مراسمی برپا شد که نویدبخش حرکت های بعدی بود به همین دلیل پرویز ثابتی در نامه‌ای به ساواک یزد نوشت:

    «با توجه به موقعیت شیخ محمد صدوقی نظر آن سازمان را در مورد خنثی کردن تحریکات مشارالیه در منطقه اعلام دارند.»

    و ساواک یزد پاسخ داد:

    « به نظر این سازمان، چنانچه از طرف حزب رستاخیز ملت ایران در یزد و به وسیله سخنرانان متبحر و ورزیده و مسلط به اوضاع سیاسی مملکت، در کنفرانس های متعددی در نقاط مختلف شهر یزد، اقدامات اخیر روحانیون این استان را، که منجر  به وقوع حادثه شب و روز 10/1/37 گردیده، تشریح و محکوم گردد؛ ضمناً مقصر اصلی این واقعه را، روحانیون طراز اول و متعصب مذهبی، که نامبرده نیز یکی از این افراد میباشد، قلمداد و معرفی نمایند، در خنثی نمودن تحریکات مشارالیه اثر بسزائی خواهد داشت. با تقویت روحانیون موافق دولت و برگزاری مجالس سخنرانی مذهبی در مساجد و تکایا، افکار عمومی را در مورد اقدامات اخیر روحانیون یزد،  که با دستورات کتاب آسمانی و دین مبین اسلام مغایرت داشته، روشن نموده و در این زمینه آیاتی از قرآن مجید، دال بر تائید موضوع، قرائت و ترجمه نمایند...»

    در این موقع که دستگاه امنیتی رژیم پهلوی در حال بررسی راه های تضعیف آیت‌الله شهید صدوقی (ره) در یزد بود، یکی از مجروحین واقعه روز دهم فروردین به نام حسین پارسائیان، در بعدازظهر روز ۲۱ فروردین، به علت شدت جراحات وارده، در بیمارستان به شهادت رسید. ده روز بعد نیز گزارشی از دانشسرای مقدماتی دختران یزد به اداره کل سوم ساواک ارسال شد که نشان دهنده شدت خشم آحاد مردم از رژیم سلطنتی شاه بود:

    «در نیمه شب روز 30/1/37 به وسیله چند نفر، تمثال‌های مبارک شاهنشاه آریامهر، شه بانو و ولیعهد که در کلاسهای اول الف. ب، ج .د و دوم الف . ب . ج، در داخل قاب بوده، شکسته و پاره شده است.»

 

امتیاز شما به این خبر:
منبع خبر:‌ تعداد مطالعه: 77

دیدگاه کاربران

عناوین مرتبط با این خبر

- رمزنگاری در نامه های داخلی ساواک چگونه بود؟

- پذیرش مسئولیت ترور شهید صدوقی توسط گروه تروریستی مجاهدین خلق

مرکز اسناد شهید آیت الله صدوقی، تلاشی برای ارائه تصویری از تلاشها  خدمات آن شهید در دوران مبارزه برای انقلاب اسلامی و همچین سایر تلاش های وی در حوزه های مختلف است. متولی این مرکز، خانه فرهنگ صدوقی می باشد. - ادامه

  • آدرس: یزد، خیابان امام خمینی، کوچه شهید صدوقی، پلاک 4
  • کدپستی: 8913679335
  • تلفن: 03536266660
  • ایمیل: info[at]sadoughi.ir

شبـکه های اجتماعی: